اسماعیل رضایی

گویشی بنام خطاشیک

Menu صفحه اصلی بیوگرافی تاریخچه نقاشیخط کتاب ها گالری آثار مقاله ها رویدادهای هنری ارتباط با ما

گویشی بنام نقاشیخط   /    کتاب ها   /   کاربرد رنگ در نقاشیخط با نگاهی بر آثار اسماعیل رضایی
کاربرد-رنگ-در-نقاشیخط-با-نگاهی-بر-آثار-اسماعیل-رضایی

کاربرد رنگ در نقاشیخط با نگاهی بر آثار اسماعیل رضایی

نویسنده : اسماعیل رضایی
انتشارات : مهرصادق
تاریخ اولین چاپ : 1396

تیراژ : 1000 جلددر 132 صفحه

در این کتاب میخوانیم ...

"در درون خود بیفزا درد را / تا ببینی سبز و سرخ و زرد را / کی ببینی سبز و سرخ و بور را / تا نبینی پیش‌ازاین سه نور را / لیک چون در رنگ گم شد هوش تو / شد ز نور آن رنگ‌ها روپوش تو / چون‌که شب آن رنگ‌ها مستور بود / پس بدیدی دیدن رنگ از نور بود."
همواره رنگ در هنر ایرانی و هنر اسلامی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده و هست. ازاین‌جهت فلسفه و تئوری‌های بسیاری در خصوص رنگ و خاصیت آن‌ها وجود دارد هم‌چنین در کتاب‌های ادبی ایران اغلب بزرگان و حکیمان در مورد رنگ سخن بسیار به زیان آورده‌اند. که سرآمد تمام آن‌ها حکیم نظامی گنجوی است. که در کتاب هفت‌پیکر درروش ساختن اسرار رنگ‌ها در بعد مادی و عرفانی سخن به میان آورده است. حکیم نظامی گنجوی با توانمندی ویژه‌ای در عرصه رنگ‌شناسی هنری و عرفانی حضور یافته است. و هم‌چنین او به نکته‌ای اشاره می‌کند که اغلب فیلسوف‌ها و حکیم‌ها آن را پذیرفته‌اند و تکرار عدد هفت را در هفت‌پیکر او است.
اما کاربرد رنگ در نقاشیخط نیز از هنر ایرانی و اسلامی به بهره نمانده است. همان‌طور که در کتاب "پژوهشی بر کاربرد فرم در نقاشیخط" اشاره نمودم، دریافتیم، که مکتب نقاشیخط از بطن مکتب سقاخانه‌ای بیرون آمده است، و با تأثیری که از مکاتب، تاشیم، اکسپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم انتزاعی داشته است. باهنر ایرانی اسلامی نیز تلفیق می‌گردد. درنتیجه حاصل، محصولی بود. به نام مکتب "نقاشیخط" که بخشی از آن ریشه در کاربرد رنگ و نحوه استفاده رنگ در آثار نقاشیخط را شامل می‌گردد.
در ساختاری که در کتاب "پژوهشی بر کاربرد فرم در نقاشیخط" عنوان گردید. به علت به‌کارگیری و کاربرد خط و فهم آناتومی فرم حروف در این مقوله اهمیت بسیاری را دارد. چراکه علم دانستن آناتومی فرم حروف در راستای به کار بستن محتوای احساسات و حالات هنرمند، در خلق اثر و دگردیسی (شکستن ساختار)، حروف می‌تواند. در درون حروف را تجلی سازد. ازاین‌جهت معنا و مفهوم با تغییر در حروف و کاربستی از مبانی هنرهای تجسمی می‌تواند. قراردادهای رسمی حروف را در حالتی از انتزاع و تجرید، جدیدی قرار دهد. و حاملی از تجربیات، احساسات و حالات روحی هنرمند را در برگیرد. که فرم در اثر نقاشیخط بتواند. این انتقال را به‌خوبی از هنرمند به مخاطب انجام دهد. در بیان کامل‌تر می‌توان این‌چنین اشاره کرد. که هنرمند در لحظه خلق اثر به توانایی برسد. که سوبژه خود را به‌گونه‌ای در قالب حروف و فرم قرار دهد. که فرم تغییریافته به‌سان آیینه‌ای در مخاطب منعکس گردد. و همان کنشی را که در انتقال سوبژه به فرم به وقوع پیوسته است. مجدداً به مخاطب از انتقال فرم به سوژه درواکنشی به مخاطب منعکس گردد. در حقیقت این کنش و واکنش باواسطه‌ای به نام "فرم" توسط هنرمند در مسیر اصلی هنر نقاشیخط گام بردارد. که تکمیل‌کننده این فرآیند کاربرد رنگ و استفاده دقیق رنگ در لحظه خلق اثر نقاشیخط با عاریتی از فلسفه هفت‌رنگ در هنر ایران و هنر اسلامی به‌غایت رسالت خود خواهد رسید.
بر این اساس هنرمند توانسته است. حالتی از ضمیر ناخودآگاه خود را در یک جریان سوبژه به ابژه(هنرمند)، ثبت کرده. و از ابژه به سوبژه (مخاطب)، باقابلیتی به مفهوم تمام‌عیار فرم ناب انتقال دهد. یعنی مخاطب بتواند با روزنه‌ای به نام فرم سازمان‌یافته و به مدد کاربرد رنگ در فضای اثر دودنیای مختلف را در یک اثر به‌عنوان عامل انتقال‌دهنده هدایت و رهبری کند. و مسیر را به یک واحد اصلی بسط و ربط دهد.
اکنون نقش به‌کارگیری این رویداد مهم با عنصری به نام فرم(خط) و رنگ، را می‌توان قراردادی نامید. که در لحظه خلق اثر توسط هنرمند ساخته‌وپرداخته می‌شود. و عواملی که در این دگردیسی نقش دارند. کاملاً در ضمیر ناخودآگاه هنرمند قرار خواهد داشت. که بر هر مکتبی غربی یا شرقی نیز قابل بهره‌جویی است. اما این دگردیسی فرم در مکتب شرقی بسیار دشوار و دقیق خواهد بود. که ریشه در عوامل بسیاری دارد. ازاین‌رو است. که هنرمندی که نقاشیخط را پیشه خود می‌دارد. نیازمند آن است، که به‌سان یک معمار تمام‌عیار، فلسفه هنر اسلامی، فلسفه عرفان نظری و عملی، فلسفه زیبایی‌شناختی و فلسفه ماهیت خط، خوشنویسی و شناخت پتانسیل، نوع رنگ‌ها و فلسفه‌های این پیوستگی را خط به خط بداند.
ازاین‌جهت نقاشیخط را می‌توان درم کتبی عرفانی و معنوی که ریشه در هنر عهد باستان ایران و هنر اسلامی دارد. ارزیابی و طبقه‌بندی کرد. لذا با این‌چنین مؤلفه‌هایی، کاربرد و استفاده رنگ نیز می‌تواند، در این مکتب با توان و خاصیت بصری‌شان برداشتی از عرفانی چون حکیم نظامی گنجوی در هفت‌پیکر مطابقت داشته باشد.
ازاین‌رو در این کتاب سعی بر آن شده است. ویژگی‌ها و خصوصیات رنگ‌ها و نوع کاربرد و استفاده آن‌ها به شیوه ایرانی و اسلامی ارائه گردد. و با نیم‌نگاهی بر مجموعه "رنگ‌های بهشت" آن را به توان عینیت رسانیم.

هویت و ماهیت رنگ
"رنگ را می‌توان پدیده‌ای شناختي دانست، اثرپذيري ما از طول‌موج‌های گوناگون ادراك رنگ را پديد مي‌آورد.ازنظر علمي، رنگ امواجی از نور است. كه به كمك حس بينايي تشخيص داده مي‌شود. و يك شعاع نور از ارتعاش امواج مختلف طولي و عرضي تشكيل يافته است. فیزیک‌دان‌ها پديده رنگ را با توجه به ارتعاشات و نوسان‌ها موردتوجه قرار مي‌دهند. و ازنظر آنان رنگ نوري است. که داراي طول‌موج معين و قابل ضبط باشد. فيزيولوژيست‌ها رنگ را تنها اثر نور بر پاره‌اي از سلول‌ها و تحريك اجزا مي‌دانند. ازنظر گروهي از فيلسوفان، رنگ چيزي بيش از يك تصوير ذهني نيست، درحالی‌که يك هنرمند و يك نقاش زندگي را در رنگ‌ها مي‌بيند و دنيا را بارنگ‌ها احساس مي‌كند. روان‌شناسان به‌گونه‌ای متفاوت از فيزيولوژيست‌ها، فیزیکدانان، فيلسوفان و نقاشان رنگ را ارزيابي مي‌كنند، آن‌ها رنگ را يك محرك يا عامل هیجان‌انگیز محیطی می‌دانند. آنان باور دارند كه اگر رنگ‌ها منطقي و هدفمند انتخاب شوند، رفتار دلخواهي را در فرد پديد خواهند آورد؛ به‌گونه‌ای كه مي‌توان با كاربرد رنگ مناسب در پيرامون اشخاص هيجاني و بيش، فعال آرامش را به آن‌ها هدیه کرد و افراد کم‌تحرک و بی‌انگیزه را نیز متحول کرد."(خواجه پور، 1389: 9).

رنگ یکی از عناصر بصری در مبانی هنرهای تجسمی
"رنگ یکی دیگر از عناصر هنرهای تجسمی است. تعریف علمی رنگ بازتابی از نور است که به شکل‌های متفاوتی درمی‌آید. و این بازتاب مجموعه وسیعی را شامل می‌شود. اگر یک ناحیه باریک از طول‌موج‌های نور مرئی توسط ماده جذب شود. رنگ به وجود می‌آید. رنگ به هر مایع، شبهه مایع یا هر ترکیب صمغ مانندی که موقع اعمال شدن، لایه‌نازکی را جهت پوشاندن جسمی جامد ایجاد کند، گویند." (استوار، 1391: 2).
"بعد از بافت هفتمین عنصر بصری و تجسمی رنگ می‌باشد. رنگ در همه ابعاد زندگي جاري است. به‌عبارت‌دیگر این گفته ایتن که "رنگ خود زندگی است." بسیار توصیف زیبایی از مفـهوم رنـگ است. بنابراين مفهوم آن به همان گستردگي مفهوم زندگي است. نقش رنگ در زندگي و مسائل روزمره‌ای كه با آن‌ها سروکار داريم، آن‌قدر زياد است، كه هیچ‌گاه رنگ را به‌عنوان يك واژه ناشناخته و غريب احساس نمی‌کنیم. رنگ را می‌توان عنصر اصلي كار هنرمندان نقاش دانست. اين هنرمندان براي ابداع آثار خود بيش از هر چيز از رنگ استفاده می‌کنند. به‌جز هنرمندان نقاش در همه گرایش‌های هنرهاي تجسمي رنگ همواره به‌عنوان يكي از عوامل و عناصر ضروري موردتوجه است. هنرمندان مفاهيم و ویژگی‌های رنگ را معمولاً به سه طريق زير در آثار خود به كار گرفته‌اند.
الف) رنگ به‌عنوان عنصري تجسمي براي توصيف موضوع اثر و خصوصيات آن، مثل ترسيم يك منظره پاييزي يا زمستاني كه براي هرکدام از اجراي آن منظره (درخت‌ها، ساختمان‌ها ، زمين، آسمان و ..)، از طيف رنگ‌های خاصي استفاده می‌شود. به‌این‌ترتیب پاييزي يا زمستاني بودن فضاي آن منظره و همه ویژگی‌هایش بارنگ‌هایی كه در آن استفاده‌شده توصيف می‌گردد.
ب) رنگ به‌عنوان عنصري نمادين و استعاري كه معاني عميق و دروني اثر و اجزاي آن را به نمايش می‌گذارد. براي مثال در بسياري از آثاري كه هنرمندان بر اساس محتواي موضوعات اعتقادي، مذهبي، رمزي و افسانه‌ای ساخته‌اند، كاربرد رنگ عموماً جنبه‌ای نمادين و استعاري دارد.
ج) استفاده از رنگ براي به نمايش گذاشتن ارزش‌های دروني و زیبایی‌ها و تأثيرات خودرنگ، بدون در نظر داشتن ارزش‌های استعاري و توصيفي آن: ‌مانند رنگ‌های كه در هنرهاي سنتي مثل فرش، گليم، پارچه، طراحي و دوخت لباس، معماي و شهرسازي به كار گرفته می‌شوند. يك يا دو يا هر سه اين جنبه‌های سه‌گانه در كاربرد رنگ ممكن است. در يك اثر هنري مورد تأكيد و استفاده قرار گيرد. اگرچه رنگ همواره به‌عنوان ماده و عنصر اصلي كار هنرمندان نقاش مورد تأكيد قرار می‌گیرد. ليكن نقش آن در هنرهاي ديگر نيز اهميت ویژه‌ای برخوردار است. نقش رنگ در آثار گرافيكي، دربسته بندي كالاها، در ترسيم و اجراي يك اعلان در آثار حجمي، فضاهاي عمومي ، شهري معماری ،مجسمه‌سازی ، طراحي پارچه و لباس، مبلمان و تزئينات داخلي، عكاسي، سينما و صنعت داراي اهميتي بسیار چشمگیر است. (حلیمی، 1384: 100).
طبقه‌بندی رنگ‌ها
"رنگ‌ها را بر اساس اصلي یا تركيبي بودن، تضاد، تيره یا روشن بودن، سرد یا گرم بودن، هماهنگ و مكمل یا كمكي بودن وهم چنین بر اساس طیف، ‌هارمونی و کنتراست می‌توان تقسیم‌بندی كرد." (خواجه پور، 1389: 9).
رنگ‌هاي اصلي و فرعی
"رنگ اصلی درواقع رنگی است که آن را از ترکیب رنگ‌های دیگر نتوان به دست آورد. و بر اساس تئوری کلاسیک رنگ، رنگ‌های اصلی عبارت‌اند از: زرد، قرمز و آبی."(خواجه پور، 1389: 9).
رنگ‌های ترکیبی (فرعی)
"از تركيب رنگ‌هاي اصلي يا گروهي از رنگ‌ها به وجود مي‌آيد مانند: صورتی، ليمويي، نارنجی، بنفش و.... ."(خواجه پور، 1389: 10).

تضاد رنگ‌ها
"وقتي از اختلاف رنگ صحبتي به ميان مي‌آيد، منظور تضاد ميان سطوح بزرگ (ديوار و غیره) و سطوحي با ابعاد كوچك (اهرم، دستگيره و وسايل كار ديگر) است. رنگ‌ها از جهات گوناگون مي‌توانند باهم در تضاد باشند؛ مانند: تضاد تاريكي و روشنايي كه برحسب توانايي انعكاس هر رنگ به وجود مي‌آيد. رنگ‌هاي روشن به گروه رنگ‌هايي اطلاق مي‌شود كه در دايره رنگ‌ها به رنگ سفيد نزديك باشند و رنگ‌هاي تيره به گروه رنگ‌هايي اطلاق مي‌شود. كه در دايره رنگ‌ها به رنگ سياه نزدیک‌تر باشند.
تضاد سردي و گرمي: كه برحسب گرم بودن يا سرد بودن رنگ پديد مي‌آيد و در انسان احساس سردي يا گرمي را برمی‌انگیزد. دليل تقسیم‌بندی رنگ‌ها به گرم و سرد، تأثير اين رنگ‌ها بر روح و روان و نيز تداعي معنايي احساسی است كه سردي یا گرمي را به ما منتقل مي‌كند. رنگ‌هاي سرد شامل: آبي، بنفش، زيتوني و سبز است؛ زيرا در مناطق سردسیر مانند جنگل و دريا و يا به هنگام سرما و يخبندان بيش‌تر اين رنگ‌ها ديده مي‌شوند. رنگ‌هاي گرم شامل: قرمز، نارنجي، زرد و بنفش است این رنگ‌ها احساس‌گرمی در انسان ایجاد می‌کنند. اگر دقت كنيد، متوجه مي‌شويد كه در تقسیم‌بندی رنگ‌ها به سرد و گرم، رنگ بنفش در هر دو گروه قرارگرفته است و اين نكته به اين دليل است كه اين رنگ در زمره رنگ‌هاي دووجهی قلمداد مي‌شود و بسته به تأثير رنگ‌هاي اطراف آن و همچنين با توجه به حساسيت و روحيۀ شخص بيننده، اين رنگ را مي‌توان هم در گروه رنگ‌هاي سرد و هم در گروه رنگ‌هاي گرم قرارداد. البته گروهي از صاحب‌نظران در يك تقسیم‌بندی ديگر گام‌هاي رنگي را علاوه بر دودسته سرد و گرم، داراي دسته سومي با عنوان گام رنگي ولرم مي‌دانند كه در آن رنگ‌هاي سبز و بنفش را مي‌گنجانند.
تضاد كوچكي و بزرگي سطوح رنگ‌ها: استفاده از رنگ‌هاي مناسب در ايجاد تباين‌هاي نوراني موجب تأثير در پديده‌هاي بينايي به هنگام كار خواهد شد."(خواجه پور، 1389: 12).
تقسیم‌بندی رنگ‌ها بر اساس طيف
"از سه سده پيش، توجه به رنگ افزایش یافت و آن هنگامي بود كه نيوتن پي برد كه هرگاه نور آفتاب از يك منشور بگذرد، به نواري از نورهای رنگارنگ به نام طيف تجزيه مي‌شود. همان‌گونه كه در رنگین‌کمان ديده مي‌شود. در اين حالت، رنگ‌هاي گوناگون به سبب طول‌موج‌های گوناگون پديد مي‌آيد. در تقسیم‌بندی رنگ‌ها بر اساس طيف رنگي، رنگ‌ها به دو گروه تقسيم مي‌شود:
1. رنگ‌هاي كروماتيك (رنگي): رنگ‌هاي كروماتيك شامل رنگ‌هايی از طيف؛ سبز، قرمز، نارنجي، بنفش، آبي است. (خواجه پور، 1389: 12).
2. رنگ‌هاي آ کروماتیک (غیر رنگی): رنگ‌هاي آ کروماتیک شامل رنگ‌هايی از طيف؛ سياه، سفيد و خاكستري است. (همان، 12).

به اشتراک بگذارید

Telegram
facebook
Twitter
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای اسماعیل رضایی محفوظ است
All Right Reserved © Copyright 2017