اسماعیل رضایی

گویشی بنام خطاشیک

Menu صفحه اصلی بیوگرافی تاریخچه نقاشیخط کتاب ها گالری آثار مقاله ها رویدادهای هنری ارتباط با ما

گالری آثار / مجموعه آسمان بهشت / بسم رب الشهداء

بسم رب الشهداء

بسم رب الشهداء

✔ خطاش :اسماعیل رضایی

✔تاریخ خلق اثر :1392

✔تکنینک :مرکب، ویترای، اکولین، گواش

✔ابعاد :30×30

قیمت : 40,000,000 ریال
cart افزودن به سبد خرید

معرفی اثر :

بسم رب الشهداء

ابن مقله، دوازده قاعده برای زیبایی خط تعیین کرد. که به اصول دوازده‌گانه خوشنویسی معروف هستند. و تاکنون، پس از گذشت بیش از ۱۰۰۰ سال، اعتبار خود را حفظ کرده‌اند. این قواعد عبارت‌اند از: "ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز، اصول، صفا و شأن" که هرکدام در مقام خود دارای عزتی بزرگ بوده و هستند. بعد از ابن مقله خطاطان ديگر نيز به‌تدريج اين اصول را بسط دادند. اين قواعد عبارت‌اند از: "قاعده اصول: قوت، ضعف، سطح، دور، صعود، نزول مجاز،". بنیان‌گذاری این دوازده اصل توسط ابن مقله نشانه‌ای از قانون علیت در عرفان و رابطه دال و مدلولی خط و خوشنویسی است. که همزادی آن در نظریات فیلسوف‌های بزرگی چون افلاطون، کانت، هگل و تولستوی است. هم‌چنین این فرم‌های (خطوط) انتزاعی کاملاً در تقابل و تکمیل‌کننده ماهیت فرم در محتوا هستند. که دومین تعریف از فرم‌های پنج‌گانه تاتارکیوویچ در پنج بند تقسیم‌بندی شده است، جاری و ساری است. که ارتباط مستقیم با عالم شهود در ساحت غیب خداوند ریشه دارد. ازاین‌رو است، که به مدد این اصول دوازده‌گانه به خودآگاه هنرمند مرتبط می‌گردد. به همین جهت هنرمند در به‌کارگیری فرم‌ها اسلوب و قواعدی را در نظر می‌گیرد، که در هیچ مکتب دیگری تا این حد به آن توجه نگردیده است. فرمالیست‌ها در غرب هرگونه هدف فرم و شی‌ء را در خود شی به جستجو می‌پردازند. محدودیت باعث سرآغاز فرمالیست مدرن گردیده و همین امر باعث جهش و حرکت روبه‌جلو هنر و فرم در غرب گردید. این قاعده در هنر اسلامی نیز به شکل دیگری ظهور نمود. اندیشه اسلام بر ممنوعیت هنر فیگوراتیو بود. در اینجا به جمله‌ای که می‌توان بر آن تأملی داشت اشاره کرد. "نیاز ما در انتزاع است." بر همین اساس این محدودیت آن‌چنان نقش و اهمیتی در هنر اسلامی به‌خصوص خط و خوشنویسی ایجاد کرد. که نمونه آن را در بسیاری از مکاتب و هنرهایی که در جهان می‌شناسیم، نمی‌توان یافت. درواقع اوج نقطه انتزاع و تجرید در هنر اسلامی از این نقطه آغاز، و به اوج خود می‌رسد. اکنون می‌توان این‌چنین عنوان نمود. که با بروز این محدودیت تخیل در هنر اسلامی از این زمان شکل می‌گیرد. و در تمامی هنرهای اسلامی بسط و گسترش می‌یابد. خط و خوشنویسی هم در این جریان بی‌بهره نمی‌ماند و موردتوجه قرار می‌گیرد. خط و خوشنویسی در این جریان آزادسازی هنر از الهیات و مذهب به عرفان نیز تجاوز می‌نماید. وصف معینی با عنوان: عشق، دوست داشتن، محبت و میل به حل شدن در حضور بی‌پایان خداوند در آثار حلول می‌کند. هنرمندان متأثر از این فلسفه شروع به خلق آثار می‌کنند. که این نظریه هگل رابطه بین خودآگاه هنرمند و ناخودآگاه خداوند قرار می‌گیرد. درواقع خداوند در اغلب آثار هنری تجسمی (هنری) چه ایده و چه سوبژه حضور دارد. و پیوندی ناگسستنی را به وجود می‌آورد. از همین منظر هنر اسلامی به‌خصوص خط که حامل پیام وحی بود. با عنصری بنام فرم در جهت ایجاد ضمیر عرفانی، تمام تلاش خود را به کار می‌بندد. که تمامی جهان را در ساحت خداوند می‌داند. و به حال معلولی قرار می‌گیرد. که از علت اصلی آن خداوند متعال است. که در تصویر نمی‌گنجد و موجودیتی مجزا در بارقه حضور خداوند هم چون آگاهی نفس عارف را فرامی‌گیرد. و شامل مناجات، پژواک، مبدأ و ژرفای جسم مادی می‌گردد. با بررسی تفکر در مکتب نقاشیخط و تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ فرم از دیدگاه تاتارکیوویچ به نکتۀ مهمی برخورد کرده ایم. هر پنج تقسیم‌بندی فرم از منظر او در نقاشیخط به‌صورت کامل و اسرارآمیزی شامل می‌شود. این خود یک نقطه قوت برای مکتب نقاشیخط می‌تواند، قلمداد گردد. اکنون باید تعریف جدیدی را بر نقاشیخط مطرح کرد. سؤال این‌که آیا نقاشیخط واقعاً می‌تواند این‌همه جنبه‌های فرم گونه و استدلال را درون خود جای دهد؟ پاسخ به این سؤال نیازمند، بررسی زیبایی‌شناختی، معناشناسی و شناختن ذات فرم و خوانش ایده را الزام بخش می‌کند. درواقع باید بگوییم که پنج گونه فرم می‌تواند، در زمره مکتب نقاشیخط قرار گیرد. به دلایلی که در بخش قبل ذکر کردیم، این توانایی با داشتن رابطه‌های فرم و خط و ماهیت‌های آن مورد تأیید است. سؤال دوم این‌که چگونه مکتب نقاشیخط توانسته هر پنج گونه فرم تاتارکیوویچ را معنا و مفهوم دهی کند؟ بهتر است، این‌گونه بیان کنیم که به‌واسطۀ استفاده خط در نقاشیخط که نتیجه ترکیبی از انتزاع و تجرید است. خود فرم‌های «الف»، «ب» و «ج» را در خود حفظ نموده و دو فرم‌های «د» و «ه» را به‌واسطۀ ماهیت و ریشۀ مشترک در خط استفاده آن در احادیث و قرآن که رابطه مستقیم با عالم غیب و در دیدگاه غرب و اندیشه افلاطون مُثُل دارد. به یک مرکز و یک ایده مشترک متصل است. که خود می‌تواند ارزش فرم گونه را به ذات اصلی فرم تغییر ماهیت دهد. به سبب انتزاع در خط فارسی و عاریه آن از کلمات و عالم غیب می‌تواند. فرم‌های «ه» را نیز شامل گردد. درنتیجه نقاشیخط که پیدایش آن را می‌توانیم، از مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی بدانیم. و بخشی دیگر آن را در مذهب، عرفان و دین به‌واسطۀ ریشه در عالم غیب و شهود را دارد، می‌توانیم به تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ تاتارکیوویچ ربط دهیم. ازاین‌رو نیز می‌توانیم این‌گونه بیان داریم. که نقاشیخط عملاً پتانسیل دارا بودن یک رابطه جهانی با اقوام و ملیت‌های مختلف بسازد. و آن را به‌عنوان یک‌زبان مشترک هنری در جهان قلمداد کنیم. بر این اساس بر آن آمدم با این اندیشه اسلامی و بر پایه عالم مُثُل افلاطون و نظریه پنج گونه فرم تاتارکیوویچ آثاری را خلق نمایم که در زمره این رسالت بزرگ قرار گیرد و همچنین مکتبی بنام "گویشی بنام نقاشیخط" را نام بنهم. نتیجه این رهرویی محصولی است که در مجموعه آسمان بهشت در سال 1395 به پایان رساندم. امید است مقبول تمامی هنرمندان ایران و جهان قرار گیرد.

به دوستان خود بگوئید :

اشتراک در شبکه های اجتماعی

Telegram
facebook
Twitter

نظرات و پیشنهادات :

کاربر گرامی!
شما هم میتوانید نظرات، پیشنهادات و یا انتقادات خود را در خصوص این اثر درج نمائید.



New
18.205.176.100

برخی از آثار مجموعه آسمان بهشت :

  1. آب دریا در چشم ترم آتش گرفت

    مرکب، ویترای، اکولین، گواش

    اثری از مجموعه آسمان بهشت

    ابن مقله، دوازده قاعده برای زیبایی خط تعیین کرد. که به اصول دوازده‌گانه خوشنویسی معروف هستند. و تاکنون، پس از گذشت بیش از ۱۰۰۰ سال، اعتبار خود را حفظ کرده‌اند. این قواعد عبارت‌اند از: "ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز، اصول، صفا و شأن" که هرکدام در مقام خود دارای عزتی بزرگ بوده و هستند. بعد از ابن مقله خطاطان ديگر نيز به‌تدريج اين اصول را بسط دادند. اين قواعد عبارت‌اند از: "قاعده اصول: قوت، ضعف، سطح، دور، صعود، نزول مجاز،". بنیان‌گذاری این دوازده اصل توسط ابن مقله نشانه‌ای از قانون علیت در عرفان و رابطه دال و مدلولی خط و خوشنویسی است. که همزادی آن در نظریات فیلسوف‌های بزرگی چون افلاطون، کانت، هگل و تولستوی است. هم‌چنین این فرم‌های (خطوط) انتزاعی کاملاً در تقابل و تکمیل‌کننده ماهیت فرم در محتوا هستند. که دومین تعریف از فرم‌های پنج‌گانه تاتارکیوویچ در پنج بند تقسیم‌بندی شده است، جاری و ساری است. که ارتباط مستقیم با عالم شهود در ساحت غیب خداوند ریشه دارد. ازاین‌رو است، که به مدد این اصول دوازده‌گانه به خودآگاه هنرمند مرتبط می‌گردد. به همین جهت هنرمند در به‌کارگیری فرم‌ها اسلوب و قواعدی را در نظر می‌گیرد، که در هیچ مکتب دیگری تا این حد به آن توجه نگردیده است. فرمالیست‌ها در غرب هرگونه هدف فرم و شی‌ء را در خود شی به جستجو می‌پردازند. محدودیت باعث سرآغاز فرمالیست مدرن گردیده و همین امر باعث جهش و حرکت روبه‌جلو هنر و فرم در غرب گردید. این قاعده در هنر اسلامی نیز به شکل دیگری ظهور نمود. اندیشه اسلام بر ممنوعیت هنر فیگوراتیو بود. در اینجا به جمله‌ای که می‌توان بر آن تأملی داشت اشاره کرد. "نیاز ما در انتزاع است." بر همین اساس این محدودیت آن‌چنان نقش و اهمیتی در هنر اسلامی به‌خصوص خط و خوشنویسی ایجاد کرد. که نمونه آن را در بسیاری از مکاتب و هنرهایی که در جهان می‌شناسیم، نمی‌توان یافت. درواقع اوج نقطه انتزاع و تجرید در هنر اسلامی از این نقطه آغاز، و به اوج خود می‌رسد. اکنون می‌توان این‌چنین عنوان نمود. که با بروز این محدودیت تخیل در هنر اسلامی از این زمان شکل می‌گیرد. و در تمامی هنرهای اسلامی بسط و گسترش می‌یابد. خط و خوشنویسی هم در این جریان بی‌بهره نمی‌ماند و موردتوجه قرار می‌گیرد. خط و خوشنویسی در این جریان آزادسازی هنر از الهیات و مذهب به عرفان نیز تجاوز می‌نماید. وصف معینی با عنوان: عشق، دوست داشتن، محبت و میل به حل شدن در حضور بی‌پایان خداوند در آثار حلول می‌کند. هنرمندان متأثر از این فلسفه شروع به خلق آثار می‌کنند. که این نظریه هگل رابطه بین خودآگاه هنرمند و ناخودآگاه خداوند قرار می‌گیرد. درواقع خداوند در اغلب آثار هنری تجسمی (هنری) چه ایده و چه سوبژه حضور دارد. و پیوندی ناگسستنی را به وجود می‌آورد. از همین منظر هنر اسلامی به‌خصوص خط که حامل پیام وحی بود. با عنصری بنام فرم در جهت ایجاد ضمیر عرفانی، تمام تلاش خود را به کار می‌بندد. که تمامی جهان را در ساحت خداوند می‌داند. و به حال معلولی قرار می‌گیرد. که از علت اصلی آن خداوند متعال است. که در تصویر نمی‌گنجد و موجودیتی مجزا در بارقه حضور خداوند هم چون آگاهی نفس عارف را فرامی‌گیرد. و شامل مناجات، پژواک، مبدأ و ژرفای جسم مادی می‌گردد. با بررسی تفکر در مکتب نقاشیخط و تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ فرم از دیدگاه تاتارکیوویچ به نکتۀ مهمی برخورد کرده ایم. هر پنج تقسیم‌بندی فرم از منظر او در نقاشیخط به‌صورت کامل و اسرارآمیزی شامل می‌شود. این خود یک نقطه قوت برای مکتب نقاشیخط می‌تواند، قلمداد گردد. اکنون باید تعریف جدیدی را بر نقاشیخط مطرح کرد. سؤال این‌که آیا نقاشیخط واقعاً می‌تواند این‌همه جنبه‌های فرم گونه و استدلال را درون خود جای دهد؟ پاسخ به این سؤال نیازمند، بررسی زیبایی‌شناختی، معناشناسی و شناختن ذات فرم و خوانش ایده را الزام بخش می‌کند. درواقع باید بگوییم که پنج گونه فرم می‌تواند، در زمره مکتب نقاشیخط قرار گیرد. به دلایلی که در بخش قبل ذکر کردیم، این توانایی با داشتن رابطه‌های فرم و خط و ماهیت‌های آن مورد تأیید است. سؤال دوم این‌که چگونه مکتب نقاشیخط توانسته هر پنج گونه فرم تاتارکیوویچ را معنا و مفهوم دهی کند؟ بهتر است، این‌گونه بیان کنیم که به‌واسطۀ استفاده خط در نقاشیخط که نتیجه ترکیبی از انتزاع و تجرید است. خود فرم‌های «الف»، «ب» و «ج» را در خود حفظ نموده و دو فرم‌های «د» و «ه» را به‌واسطۀ ماهیت و ریشۀ مشترک در خط استفاده آن در احادیث و قرآن که رابطه مستقیم با عالم غیب و در دیدگاه غرب و اندیشه افلاطون مُثُل دارد. به یک مرکز و یک ایده مشترک متصل است. که خود می‌تواند ارزش فرم گونه را به ذات اصلی فرم تغییر ماهیت دهد. به سبب انتزاع در خط فارسی و عاریه آن از کلمات و عالم غیب می‌تواند. فرم‌های «ه» را نیز شامل گردد. درنتیجه نقاشیخط که پیدایش آن را می‌توانیم، از مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی بدانیم. و بخشی دیگر آن را در مذهب، عرفان و دین به‌واسطۀ ریشه در عالم غیب و شهود را دارد، می‌توانیم به تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ تاتارکیوویچ ربط دهیم. ازاین‌رو نیز می‌توانیم این‌گونه بیان داریم. که نقاشیخط عملاً پتانسیل دارا بودن یک رابطه جهانی با اقوام و ملیت‌های مختلف بسازد. و آن را به‌عنوان یک‌زبان مشترک هنری در جهان قلمداد کنیم. بر این اساس بر آن آمدم با این اندیشه اسلامی و بر پایه عالم مُثُل افلاطون و نظریه پنج گونه فرم تاتارکیوویچ آثاری را خلق نمایم که در زمره این رسالت بزرگ قرار گیرد و همچنین مکتبی بنام "گویشی بنام نقاشیخط" را نام بنهم. نتیجه این رهرویی محصولی است که در مجموعه آسمان بهشت در سال 1395 به پایان رساندم. امید است مقبول تمامی هنرمندان ایران و جهان قرار گیرد.

    1392 30×30
  2. بیتو بسر نمیشود

    مرکب، ویترای، اکولین، گواش

    اثری از مجموعه آسمان بهشت

    ابن مقله، دوازده قاعده برای زیبایی خط تعیین کرد. که به اصول دوازده‌گانه خوشنویسی معروف هستند. و تاکنون، پس از گذشت بیش از ۱۰۰۰ سال، اعتبار خود را حفظ کرده‌اند. این قواعد عبارت‌اند از: "ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز، اصول، صفا و شأن" که هرکدام در مقام خود دارای عزتی بزرگ بوده و هستند. بعد از ابن مقله خطاطان ديگر نيز به‌تدريج اين اصول را بسط دادند. اين قواعد عبارت‌اند از: "قاعده اصول: قوت، ضعف، سطح، دور، صعود، نزول مجاز،". بنیان‌گذاری این دوازده اصل توسط ابن مقله نشانه‌ای از قانون علیت در عرفان و رابطه دال و مدلولی خط و خوشنویسی است. که همزادی آن در نظریات فیلسوف‌های بزرگی چون افلاطون، کانت، هگل و تولستوی است. هم‌چنین این فرم‌های (خطوط) انتزاعی کاملاً در تقابل و تکمیل‌کننده ماهیت فرم در محتوا هستند. که دومین تعریف از فرم‌های پنج‌گانه تاتارکیوویچ در پنج بند تقسیم‌بندی شده است، جاری و ساری است. که ارتباط مستقیم با عالم شهود در ساحت غیب خداوند ریشه دارد. ازاین‌رو است، که به مدد این اصول دوازده‌گانه به خودآگاه هنرمند مرتبط می‌گردد. به همین جهت هنرمند در به‌کارگیری فرم‌ها اسلوب و قواعدی را در نظر می‌گیرد، که در هیچ مکتب دیگری تا این حد به آن توجه نگردیده است. فرمالیست‌ها در غرب هرگونه هدف فرم و شی‌ء را در خود شی به جستجو می‌پردازند. محدودیت باعث سرآغاز فرمالیست مدرن گردیده و همین امر باعث جهش و حرکت روبه‌جلو هنر و فرم در غرب گردید. این قاعده در هنر اسلامی نیز به شکل دیگری ظهور نمود. اندیشه اسلام بر ممنوعیت هنر فیگوراتیو بود. در اینجا به جمله‌ای که می‌توان بر آن تأملی داشت اشاره کرد. "نیاز ما در انتزاع است." بر همین اساس این محدودیت آن‌چنان نقش و اهمیتی در هنر اسلامی به‌خصوص خط و خوشنویسی ایجاد کرد. که نمونه آن را در بسیاری از مکاتب و هنرهایی که در جهان می‌شناسیم، نمی‌توان یافت. درواقع اوج نقطه انتزاع و تجرید در هنر اسلامی از این نقطه آغاز، و به اوج خود می‌رسد. اکنون می‌توان این‌چنین عنوان نمود. که با بروز این محدودیت تخیل در هنر اسلامی از این زمان شکل می‌گیرد. و در تمامی هنرهای اسلامی بسط و گسترش می‌یابد. خط و خوشنویسی هم در این جریان بی‌بهره نمی‌ماند و موردتوجه قرار می‌گیرد. خط و خوشنویسی در این جریان آزادسازی هنر از الهیات و مذهب به عرفان نیز تجاوز می‌نماید. وصف معینی با عنوان: عشق، دوست داشتن، محبت و میل به حل شدن در حضور بی‌پایان خداوند در آثار حلول می‌کند. هنرمندان متأثر از این فلسفه شروع به خلق آثار می‌کنند. که این نظریه هگل رابطه بین خودآگاه هنرمند و ناخودآگاه خداوند قرار می‌گیرد. درواقع خداوند در اغلب آثار هنری تجسمی (هنری) چه ایده و چه سوبژه حضور دارد. و پیوندی ناگسستنی را به وجود می‌آورد. از همین منظر هنر اسلامی به‌خصوص خط که حامل پیام وحی بود. با عنصری بنام فرم در جهت ایجاد ضمیر عرفانی، تمام تلاش خود را به کار می‌بندد. که تمامی جهان را در ساحت خداوند می‌داند. و به حال معلولی قرار می‌گیرد. که از علت اصلی آن خداوند متعال است. که در تصویر نمی‌گنجد و موجودیتی مجزا در بارقه حضور خداوند هم چون آگاهی نفس عارف را فرامی‌گیرد. و شامل مناجات، پژواک، مبدأ و ژرفای جسم مادی می‌گردد. با بررسی تفکر در مکتب نقاشیخط و تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ فرم از دیدگاه تاتارکیوویچ به نکتۀ مهمی برخورد کرده ایم. هر پنج تقسیم‌بندی فرم از منظر او در نقاشیخط به‌صورت کامل و اسرارآمیزی شامل می‌شود. این خود یک نقطه قوت برای مکتب نقاشیخط می‌تواند، قلمداد گردد. اکنون باید تعریف جدیدی را بر نقاشیخط مطرح کرد. سؤال این‌که آیا نقاشیخط واقعاً می‌تواند این‌همه جنبه‌های فرم گونه و استدلال را درون خود جای دهد؟ پاسخ به این سؤال نیازمند، بررسی زیبایی‌شناختی، معناشناسی و شناختن ذات فرم و خوانش ایده را الزام بخش می‌کند. درواقع باید بگوییم که پنج گونه فرم می‌تواند، در زمره مکتب نقاشیخط قرار گیرد. به دلایلی که در بخش قبل ذکر کردیم، این توانایی با داشتن رابطه‌های فرم و خط و ماهیت‌های آن مورد تأیید است. سؤال دوم این‌که چگونه مکتب نقاشیخط توانسته هر پنج گونه فرم تاتارکیوویچ را معنا و مفهوم دهی کند؟ بهتر است، این‌گونه بیان کنیم که به‌واسطۀ استفاده خط در نقاشیخط که نتیجه ترکیبی از انتزاع و تجرید است. خود فرم‌های «الف»، «ب» و «ج» را در خود حفظ نموده و دو فرم‌های «د» و «ه» را به‌واسطۀ ماهیت و ریشۀ مشترک در خط استفاده آن در احادیث و قرآن که رابطه مستقیم با عالم غیب و در دیدگاه غرب و اندیشه افلاطون مُثُل دارد. به یک مرکز و یک ایده مشترک متصل است. که خود می‌تواند ارزش فرم گونه را به ذات اصلی فرم تغییر ماهیت دهد. به سبب انتزاع در خط فارسی و عاریه آن از کلمات و عالم غیب می‌تواند. فرم‌های «ه» را نیز شامل گردد. درنتیجه نقاشیخط که پیدایش آن را می‌توانیم، از مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی بدانیم. و بخشی دیگر آن را در مذهب، عرفان و دین به‌واسطۀ ریشه در عالم غیب و شهود را دارد، می‌توانیم به تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ تاتارکیوویچ ربط دهیم. ازاین‌رو نیز می‌توانیم این‌گونه بیان داریم. که نقاشیخط عملاً پتانسیل دارا بودن یک رابطه جهانی با اقوام و ملیت‌های مختلف بسازد. و آن را به‌عنوان یک‌زبان مشترک هنری در جهان قلمداد کنیم. بر این اساس بر آن آمدم با این اندیشه اسلامی و بر پایه عالم مُثُل افلاطون و نظریه پنج گونه فرم تاتارکیوویچ آثاری را خلق نمایم که در زمره این رسالت بزرگ قرار گیرد و همچنین مکتبی بنام "گویشی بنام نقاشیخط" را نام بنهم. نتیجه این رهرویی محصولی است که در مجموعه آسمان بهشت در سال 1395 به پایان رساندم. امید است مقبول تمامی هنرمندان ایران و جهان قرار گیرد.

    1392 30×30
  3. ای مهربان

    مرکب، ویترای، اکرولیک، گواش

    اثری از مجموعه آسمان بهشت

    ابن مقله، دوازده قاعده برای زیبایی خط تعیین کرد. که به اصول دوازده‌گانه خوشنویسی معروف هستند. و تاکنون، پس از گذشت بیش از ۱۰۰۰ سال، اعتبار خود را حفظ کرده‌اند. این قواعد عبارت‌اند از: "ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز، اصول، صفا و شأن" که هرکدام در مقام خود دارای عزتی بزرگ بوده و هستند. بعد از ابن مقله خطاطان ديگر نيز به‌تدريج اين اصول را بسط دادند. اين قواعد عبارت‌اند از: "قاعده اصول: قوت، ضعف، سطح، دور، صعود، نزول مجاز،". بنیان‌گذاری این دوازده اصل توسط ابن مقله نشانه‌ای از قانون علیت در عرفان و رابطه دال و مدلولی خط و خوشنویسی است. که همزادی آن در نظریات فیلسوف‌های بزرگی چون افلاطون، کانت، هگل و تولستوی است. هم‌چنین این فرم‌های (خطوط) انتزاعی کاملاً در تقابل و تکمیل‌کننده ماهیت فرم در محتوا هستند. که دومین تعریف از فرم‌های پنج‌گانه تاتارکیوویچ در پنج بند تقسیم‌بندی شده است، جاری و ساری است. که ارتباط مستقیم با عالم شهود در ساحت غیب خداوند ریشه دارد. ازاین‌رو است، که به مدد این اصول دوازده‌گانه به خودآگاه هنرمند مرتبط می‌گردد. به همین جهت هنرمند در به‌کارگیری فرم‌ها اسلوب و قواعدی را در نظر می‌گیرد، که در هیچ مکتب دیگری تا این حد به آن توجه نگردیده است. فرمالیست‌ها در غرب هرگونه هدف فرم و شی‌ء را در خود شی به جستجو می‌پردازند. محدودیت باعث سرآغاز فرمالیست مدرن گردیده و همین امر باعث جهش و حرکت روبه‌جلو هنر و فرم در غرب گردید. این قاعده در هنر اسلامی نیز به شکل دیگری ظهور نمود. اندیشه اسلام بر ممنوعیت هنر فیگوراتیو بود. در اینجا به جمله‌ای که می‌توان بر آن تأملی داشت اشاره کرد. "نیاز ما در انتزاع است." بر همین اساس این محدودیت آن‌چنان نقش و اهمیتی در هنر اسلامی به‌خصوص خط و خوشنویسی ایجاد کرد. که نمونه آن را در بسیاری از مکاتب و هنرهایی که در جهان می‌شناسیم، نمی‌توان یافت. درواقع اوج نقطه انتزاع و تجرید در هنر اسلامی از این نقطه آغاز، و به اوج خود می‌رسد. اکنون می‌توان این‌چنین عنوان نمود. که با بروز این محدودیت تخیل در هنر اسلامی از این زمان شکل می‌گیرد. و در تمامی هنرهای اسلامی بسط و گسترش می‌یابد. خط و خوشنویسی هم در این جریان بی‌بهره نمی‌ماند و موردتوجه قرار می‌گیرد. خط و خوشنویسی در این جریان آزادسازی هنر از الهیات و مذهب به عرفان نیز تجاوز می‌نماید. وصف معینی با عنوان: عشق، دوست داشتن، محبت و میل به حل شدن در حضور بی‌پایان خداوند در آثار حلول می‌کند. هنرمندان متأثر از این فلسفه شروع به خلق آثار می‌کنند. که این نظریه هگل رابطه بین خودآگاه هنرمند و ناخودآگاه خداوند قرار می‌گیرد. درواقع خداوند در اغلب آثار هنری تجسمی (هنری) چه ایده و چه سوبژه حضور دارد. و پیوندی ناگسستنی را به وجود می‌آورد. از همین منظر هنر اسلامی به‌خصوص خط که حامل پیام وحی بود. با عنصری بنام فرم در جهت ایجاد ضمیر عرفانی، تمام تلاش خود را به کار می‌بندد. که تمامی جهان را در ساحت خداوند می‌داند. و به حال معلولی قرار می‌گیرد. که از علت اصلی آن خداوند متعال است. که در تصویر نمی‌گنجد و موجودیتی مجزا در بارقه حضور خداوند هم چون آگاهی نفس عارف را فرامی‌گیرد. و شامل مناجات، پژواک، مبدأ و ژرفای جسم مادی می‌گردد. با بررسی تفکر در مکتب نقاشیخط و تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ فرم از دیدگاه تاتارکیوویچ به نکتۀ مهمی برخورد کرده ایم. هر پنج تقسیم‌بندی فرم از منظر او در نقاشیخط به‌صورت کامل و اسرارآمیزی شامل می‌شود. این خود یک نقطه قوت برای مکتب نقاشیخط می‌تواند، قلمداد گردد. اکنون باید تعریف جدیدی را بر نقاشیخط مطرح کرد. سؤال این‌که آیا نقاشیخط واقعاً می‌تواند این‌همه جنبه‌های فرم گونه و استدلال را درون خود جای دهد؟ پاسخ به این سؤال نیازمند، بررسی زیبایی‌شناختی، معناشناسی و شناختن ذات فرم و خوانش ایده را الزام بخش می‌کند. درواقع باید بگوییم که پنج گونه فرم می‌تواند، در زمره مکتب نقاشیخط قرار گیرد. به دلایلی که در بخش قبل ذکر کردیم، این توانایی با داشتن رابطه‌های فرم و خط و ماهیت‌های آن مورد تأیید است. سؤال دوم این‌که چگونه مکتب نقاشیخط توانسته هر پنج گونه فرم تاتارکیوویچ را معنا و مفهوم دهی کند؟ بهتر است، این‌گونه بیان کنیم که به‌واسطۀ استفاده خط در نقاشیخط که نتیجه ترکیبی از انتزاع و تجرید است. خود فرم‌های «الف»، «ب» و «ج» را در خود حفظ نموده و دو فرم‌های «د» و «ه» را به‌واسطۀ ماهیت و ریشۀ مشترک در خط استفاده آن در احادیث و قرآن که رابطه مستقیم با عالم غیب و در دیدگاه غرب و اندیشه افلاطون مُثُل دارد. به یک مرکز و یک ایده مشترک متصل است. که خود می‌تواند ارزش فرم گونه را به ذات اصلی فرم تغییر ماهیت دهد. به سبب انتزاع در خط فارسی و عاریه آن از کلمات و عالم غیب می‌تواند. فرم‌های «ه» را نیز شامل گردد. درنتیجه نقاشیخط که پیدایش آن را می‌توانیم، از مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی بدانیم. و بخشی دیگر آن را در مذهب، عرفان و دین به‌واسطۀ ریشه در عالم غیب و شهود را دارد، می‌توانیم به تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ تاتارکیوویچ ربط دهیم. ازاین‌رو نیز می‌توانیم این‌گونه بیان داریم. که نقاشیخط عملاً پتانسیل دارا بودن یک رابطه جهانی با اقوام و ملیت‌های مختلف بسازد. و آن را به‌عنوان یک‌زبان مشترک هنری در جهان قلمداد کنیم. بر این اساس بر آن آمدم با این اندیشه اسلامی و بر پایه عالم مُثُل افلاطون و نظریه پنج گونه فرم تاتارکیوویچ آثاری را خلق نمایم که در زمره این رسالت بزرگ قرار گیرد و همچنین مکتبی بنام "گویشی بنام نقاشیخط" را نام بنهم. نتیجه این رهرویی محصولی است که در مجموعه آسمان بهشت در سال 1395 به پایان رساندم. امید است مقبول تمامی هنرمندان ایران و جهان قرار گیرد.

    1393 30×30
  4. شهرالرمضان الذی انزل فیه القرآن

    مرکب، ویترای، اکولین، گواش

    اثری از مجموعه آسمان بهشت

    ابن مقله، دوازده قاعده برای زیبایی خط تعیین کرد. که به اصول دوازده‌گانه خوشنویسی معروف هستند. و تاکنون، پس از گذشت بیش از ۱۰۰۰ سال، اعتبار خود را حفظ کرده‌اند. این قواعد عبارت‌اند از: "ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز، اصول، صفا و شأن" که هرکدام در مقام خود دارای عزتی بزرگ بوده و هستند. بعد از ابن مقله خطاطان ديگر نيز به‌تدريج اين اصول را بسط دادند. اين قواعد عبارت‌اند از: "قاعده اصول: قوت، ضعف، سطح، دور، صعود، نزول مجاز،". بنیان‌گذاری این دوازده اصل توسط ابن مقله نشانه‌ای از قانون علیت در عرفان و رابطه دال و مدلولی خط و خوشنویسی است. که همزادی آن در نظریات فیلسوف‌های بزرگی چون افلاطون، کانت، هگل و تولستوی است. هم‌چنین این فرم‌های (خطوط) انتزاعی کاملاً در تقابل و تکمیل‌کننده ماهیت فرم در محتوا هستند. که دومین تعریف از فرم‌های پنج‌گانه تاتارکیوویچ در پنج بند تقسیم‌بندی شده است، جاری و ساری است. که ارتباط مستقیم با عالم شهود در ساحت غیب خداوند ریشه دارد. ازاین‌رو است، که به مدد این اصول دوازده‌گانه به خودآگاه هنرمند مرتبط می‌گردد. به همین جهت هنرمند در به‌کارگیری فرم‌ها اسلوب و قواعدی را در نظر می‌گیرد، که در هیچ مکتب دیگری تا این حد به آن توجه نگردیده است. فرمالیست‌ها در غرب هرگونه هدف فرم و شی‌ء را در خود شی به جستجو می‌پردازند. محدودیت باعث سرآغاز فرمالیست مدرن گردیده و همین امر باعث جهش و حرکت روبه‌جلو هنر و فرم در غرب گردید. این قاعده در هنر اسلامی نیز به شکل دیگری ظهور نمود. اندیشه اسلام بر ممنوعیت هنر فیگوراتیو بود. در اینجا به جمله‌ای که می‌توان بر آن تأملی داشت اشاره کرد. "نیاز ما در انتزاع است." بر همین اساس این محدودیت آن‌چنان نقش و اهمیتی در هنر اسلامی به‌خصوص خط و خوشنویسی ایجاد کرد. که نمونه آن را در بسیاری از مکاتب و هنرهایی که در جهان می‌شناسیم، نمی‌توان یافت. درواقع اوج نقطه انتزاع و تجرید در هنر اسلامی از این نقطه آغاز، و به اوج خود می‌رسد. اکنون می‌توان این‌چنین عنوان نمود. که با بروز این محدودیت تخیل در هنر اسلامی از این زمان شکل می‌گیرد. و در تمامی هنرهای اسلامی بسط و گسترش می‌یابد. خط و خوشنویسی هم در این جریان بی‌بهره نمی‌ماند و موردتوجه قرار می‌گیرد. خط و خوشنویسی در این جریان آزادسازی هنر از الهیات و مذهب به عرفان نیز تجاوز می‌نماید. وصف معینی با عنوان: عشق، دوست داشتن، محبت و میل به حل شدن در حضور بی‌پایان خداوند در آثار حلول می‌کند. هنرمندان متأثر از این فلسفه شروع به خلق آثار می‌کنند. که این نظریه هگل رابطه بین خودآگاه هنرمند و ناخودآگاه خداوند قرار می‌گیرد. درواقع خداوند در اغلب آثار هنری تجسمی (هنری) چه ایده و چه سوبژه حضور دارد. و پیوندی ناگسستنی را به وجود می‌آورد. از همین منظر هنر اسلامی به‌خصوص خط که حامل پیام وحی بود. با عنصری بنام فرم در جهت ایجاد ضمیر عرفانی، تمام تلاش خود را به کار می‌بندد. که تمامی جهان را در ساحت خداوند می‌داند. و به حال معلولی قرار می‌گیرد. که از علت اصلی آن خداوند متعال است. که در تصویر نمی‌گنجد و موجودیتی مجزا در بارقه حضور خداوند هم چون آگاهی نفس عارف را فرامی‌گیرد. و شامل مناجات، پژواک، مبدأ و ژرفای جسم مادی می‌گردد. با بررسی تفکر در مکتب نقاشیخط و تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ فرم از دیدگاه تاتارکیوویچ به نکتۀ مهمی برخورد کرده ایم. هر پنج تقسیم‌بندی فرم از منظر او در نقاشیخط به‌صورت کامل و اسرارآمیزی شامل می‌شود. این خود یک نقطه قوت برای مکتب نقاشیخط می‌تواند، قلمداد گردد. اکنون باید تعریف جدیدی را بر نقاشیخط مطرح کرد. سؤال این‌که آیا نقاشیخط واقعاً می‌تواند این‌همه جنبه‌های فرم گونه و استدلال را درون خود جای دهد؟ پاسخ به این سؤال نیازمند، بررسی زیبایی‌شناختی، معناشناسی و شناختن ذات فرم و خوانش ایده را الزام بخش می‌کند. درواقع باید بگوییم که پنج گونه فرم می‌تواند، در زمره مکتب نقاشیخط قرار گیرد. به دلایلی که در بخش قبل ذکر کردیم، این توانایی با داشتن رابطه‌های فرم و خط و ماهیت‌های آن مورد تأیید است. سؤال دوم این‌که چگونه مکتب نقاشیخط توانسته هر پنج گونه فرم تاتارکیوویچ را معنا و مفهوم دهی کند؟ بهتر است، این‌گونه بیان کنیم که به‌واسطۀ استفاده خط در نقاشیخط که نتیجه ترکیبی از انتزاع و تجرید است. خود فرم‌های «الف»، «ب» و «ج» را در خود حفظ نموده و دو فرم‌های «د» و «ه» را به‌واسطۀ ماهیت و ریشۀ مشترک در خط استفاده آن در احادیث و قرآن که رابطه مستقیم با عالم غیب و در دیدگاه غرب و اندیشه افلاطون مُثُل دارد. به یک مرکز و یک ایده مشترک متصل است. که خود می‌تواند ارزش فرم گونه را به ذات اصلی فرم تغییر ماهیت دهد. به سبب انتزاع در خط فارسی و عاریه آن از کلمات و عالم غیب می‌تواند. فرم‌های «ه» را نیز شامل گردد. درنتیجه نقاشیخط که پیدایش آن را می‌توانیم، از مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی بدانیم. و بخشی دیگر آن را در مذهب، عرفان و دین به‌واسطۀ ریشه در عالم غیب و شهود را دارد، می‌توانیم به تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ تاتارکیوویچ ربط دهیم. ازاین‌رو نیز می‌توانیم این‌گونه بیان داریم. که نقاشیخط عملاً پتانسیل دارا بودن یک رابطه جهانی با اقوام و ملیت‌های مختلف بسازد. و آن را به‌عنوان یک‌زبان مشترک هنری در جهان قلمداد کنیم. بر این اساس بر آن آمدم با این اندیشه اسلامی و بر پایه عالم مُثُل افلاطون و نظریه پنج گونه فرم تاتارکیوویچ آثاری را خلق نمایم که در زمره این رسالت بزرگ قرار گیرد و همچنین مکتبی بنام "گویشی بنام نقاشیخط" را نام بنهم. نتیجه این رهرویی محصولی است که در مجموعه آسمان بهشت در سال 1395 به پایان رساندم. امید است مقبول تمامی هنرمندان ایران و جهان قرار گیرد.

    1392 30×30
  5. آن منی

    مرکب، ویترای، اکرولیک، گواش

    اثری از مجموعه آسمان بهشت

    ابن مقله، دوازده قاعده برای زیبایی خط تعیین کرد. که به اصول دوازده‌گانه خوشنویسی معروف هستند. و تاکنون، پس از گذشت بیش از ۱۰۰۰ سال، اعتبار خود را حفظ کرده‌اند. این قواعد عبارت‌اند از: "ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز، اصول، صفا و شأن" که هرکدام در مقام خود دارای عزتی بزرگ بوده و هستند. بعد از ابن مقله خطاطان ديگر نيز به‌تدريج اين اصول را بسط دادند. اين قواعد عبارت‌اند از: "قاعده اصول: قوت، ضعف، سطح، دور، صعود، نزول مجاز،". بنیان‌گذاری این دوازده اصل توسط ابن مقله نشانه‌ای از قانون علیت در عرفان و رابطه دال و مدلولی خط و خوشنویسی است. که همزادی آن در نظریات فیلسوف‌های بزرگی چون افلاطون، کانت، هگل و تولستوی است. هم‌چنین این فرم‌های (خطوط) انتزاعی کاملاً در تقابل و تکمیل‌کننده ماهیت فرم در محتوا هستند. که دومین تعریف از فرم‌های پنج‌گانه تاتارکیوویچ در پنج بند تقسیم‌بندی شده است، جاری و ساری است. که ارتباط مستقیم با عالم شهود در ساحت غیب خداوند ریشه دارد. ازاین‌رو است، که به مدد این اصول دوازده‌گانه به خودآگاه هنرمند مرتبط می‌گردد. به همین جهت هنرمند در به‌کارگیری فرم‌ها اسلوب و قواعدی را در نظر می‌گیرد، که در هیچ مکتب دیگری تا این حد به آن توجه نگردیده است. فرمالیست‌ها در غرب هرگونه هدف فرم و شی‌ء را در خود شی به جستجو می‌پردازند. محدودیت باعث سرآغاز فرمالیست مدرن گردیده و همین امر باعث جهش و حرکت روبه‌جلو هنر و فرم در غرب گردید. این قاعده در هنر اسلامی نیز به شکل دیگری ظهور نمود. اندیشه اسلام بر ممنوعیت هنر فیگوراتیو بود. در اینجا به جمله‌ای که می‌توان بر آن تأملی داشت اشاره کرد. "نیاز ما در انتزاع است." بر همین اساس این محدودیت آن‌چنان نقش و اهمیتی در هنر اسلامی به‌خصوص خط و خوشنویسی ایجاد کرد. که نمونه آن را در بسیاری از مکاتب و هنرهایی که در جهان می‌شناسیم، نمی‌توان یافت. درواقع اوج نقطه انتزاع و تجرید در هنر اسلامی از این نقطه آغاز، و به اوج خود می‌رسد. اکنون می‌توان این‌چنین عنوان نمود. که با بروز این محدودیت تخیل در هنر اسلامی از این زمان شکل می‌گیرد. و در تمامی هنرهای اسلامی بسط و گسترش می‌یابد. خط و خوشنویسی هم در این جریان بی‌بهره نمی‌ماند و موردتوجه قرار می‌گیرد. خط و خوشنویسی در این جریان آزادسازی هنر از الهیات و مذهب به عرفان نیز تجاوز می‌نماید. وصف معینی با عنوان: عشق، دوست داشتن، محبت و میل به حل شدن در حضور بی‌پایان خداوند در آثار حلول می‌کند. هنرمندان متأثر از این فلسفه شروع به خلق آثار می‌کنند. که این نظریه هگل رابطه بین خودآگاه هنرمند و ناخودآگاه خداوند قرار می‌گیرد. درواقع خداوند در اغلب آثار هنری تجسمی (هنری) چه ایده و چه سوبژه حضور دارد. و پیوندی ناگسستنی را به وجود می‌آورد. از همین منظر هنر اسلامی به‌خصوص خط که حامل پیام وحی بود. با عنصری بنام فرم در جهت ایجاد ضمیر عرفانی، تمام تلاش خود را به کار می‌بندد. که تمامی جهان را در ساحت خداوند می‌داند. و به حال معلولی قرار می‌گیرد. که از علت اصلی آن خداوند متعال است. که در تصویر نمی‌گنجد و موجودیتی مجزا در بارقه حضور خداوند هم چون آگاهی نفس عارف را فرامی‌گیرد. و شامل مناجات، پژواک، مبدأ و ژرفای جسم مادی می‌گردد. با بررسی تفکر در مکتب نقاشیخط و تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ فرم از دیدگاه تاتارکیوویچ به نکتۀ مهمی برخورد کرده ایم. هر پنج تقسیم‌بندی فرم از منظر او در نقاشیخط به‌صورت کامل و اسرارآمیزی شامل می‌شود. این خود یک نقطه قوت برای مکتب نقاشیخط می‌تواند، قلمداد گردد. اکنون باید تعریف جدیدی را بر نقاشیخط مطرح کرد. سؤال این‌که آیا نقاشیخط واقعاً می‌تواند این‌همه جنبه‌های فرم گونه و استدلال را درون خود جای دهد؟ پاسخ به این سؤال نیازمند، بررسی زیبایی‌شناختی، معناشناسی و شناختن ذات فرم و خوانش ایده را الزام بخش می‌کند. درواقع باید بگوییم که پنج گونه فرم می‌تواند، در زمره مکتب نقاشیخط قرار گیرد. به دلایلی که در بخش قبل ذکر کردیم، این توانایی با داشتن رابطه‌های فرم و خط و ماهیت‌های آن مورد تأیید است. سؤال دوم این‌که چگونه مکتب نقاشیخط توانسته هر پنج گونه فرم تاتارکیوویچ را معنا و مفهوم دهی کند؟ بهتر است، این‌گونه بیان کنیم که به‌واسطۀ استفاده خط در نقاشیخط که نتیجه ترکیبی از انتزاع و تجرید است. خود فرم‌های «الف»، «ب» و «ج» را در خود حفظ نموده و دو فرم‌های «د» و «ه» را به‌واسطۀ ماهیت و ریشۀ مشترک در خط استفاده آن در احادیث و قرآن که رابطه مستقیم با عالم غیب و در دیدگاه غرب و اندیشه افلاطون مُثُل دارد. به یک مرکز و یک ایده مشترک متصل است. که خود می‌تواند ارزش فرم گونه را به ذات اصلی فرم تغییر ماهیت دهد. به سبب انتزاع در خط فارسی و عاریه آن از کلمات و عالم غیب می‌تواند. فرم‌های «ه» را نیز شامل گردد. درنتیجه نقاشیخط که پیدایش آن را می‌توانیم، از مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی بدانیم. و بخشی دیگر آن را در مذهب، عرفان و دین به‌واسطۀ ریشه در عالم غیب و شهود را دارد، می‌توانیم به تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ تاتارکیوویچ ربط دهیم. ازاین‌رو نیز می‌توانیم این‌گونه بیان داریم. که نقاشیخط عملاً پتانسیل دارا بودن یک رابطه جهانی با اقوام و ملیت‌های مختلف بسازد. و آن را به‌عنوان یک‌زبان مشترک هنری در جهان قلمداد کنیم. بر این اساس بر آن آمدم با این اندیشه اسلامی و بر پایه عالم مُثُل افلاطون و نظریه پنج گونه فرم تاتارکیوویچ آثاری را خلق نمایم که در زمره این رسالت بزرگ قرار گیرد و همچنین مکتبی بنام "گویشی بنام نقاشیخط" را نام بنهم. نتیجه این رهرویی محصولی است که در مجموعه آسمان بهشت در سال 1395 به پایان رساندم. امید است مقبول تمامی هنرمندان ایران و جهان قرار گیرد.

    1391 30×30
  6. بسم الله

    مرکب، قیر، اکرولیک

    اثری از مجموعه آسمان بهشت

    ابن مقله، دوازده قاعده برای زیبایی خط تعیین کرد. که به اصول دوازده‌گانه خوشنویسی معروف هستند. و تاکنون، پس از گذشت بیش از ۱۰۰۰ سال، اعتبار خود را حفظ کرده‌اند. این قواعد عبارت‌اند از: "ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز، اصول، صفا و شأن" که هرکدام در مقام خود دارای عزتی بزرگ بوده و هستند. بعد از ابن مقله خطاطان ديگر نيز به‌تدريج اين اصول را بسط دادند. اين قواعد عبارت‌اند از: "قاعده اصول: قوت، ضعف، سطح، دور، صعود، نزول مجاز،". بنیان‌گذاری این دوازده اصل توسط ابن مقله نشانه‌ای از قانون علیت در عرفان و رابطه دال و مدلولی خط و خوشنویسی است. که همزادی آن در نظریات فیلسوف‌های بزرگی چون افلاطون، کانت، هگل و تولستوی است. هم‌چنین این فرم‌های (خطوط) انتزاعی کاملاً در تقابل و تکمیل‌کننده ماهیت فرم در محتوا هستند. که دومین تعریف از فرم‌های پنج‌گانه تاتارکیوویچ در پنج بند تقسیم‌بندی شده است، جاری و ساری است. که ارتباط مستقیم با عالم شهود در ساحت غیب خداوند ریشه دارد. ازاین‌رو است، که به مدد این اصول دوازده‌گانه به خودآگاه هنرمند مرتبط می‌گردد. به همین جهت هنرمند در به‌کارگیری فرم‌ها اسلوب و قواعدی را در نظر می‌گیرد، که در هیچ مکتب دیگری تا این حد به آن توجه نگردیده است. فرمالیست‌ها در غرب هرگونه هدف فرم و شی‌ء را در خود شی به جستجو می‌پردازند. محدودیت باعث سرآغاز فرمالیست مدرن گردیده و همین امر باعث جهش و حرکت روبه‌جلو هنر و فرم در غرب گردید. این قاعده در هنر اسلامی نیز به شکل دیگری ظهور نمود. اندیشه اسلام بر ممنوعیت هنر فیگوراتیو بود. در اینجا به جمله‌ای که می‌توان بر آن تأملی داشت اشاره کرد. "نیاز ما در انتزاع است." بر همین اساس این محدودیت آن‌چنان نقش و اهمیتی در هنر اسلامی به‌خصوص خط و خوشنویسی ایجاد کرد. که نمونه آن را در بسیاری از مکاتب و هنرهایی که در جهان می‌شناسیم، نمی‌توان یافت. درواقع اوج نقطه انتزاع و تجرید در هنر اسلامی از این نقطه آغاز، و به اوج خود می‌رسد. اکنون می‌توان این‌چنین عنوان نمود. که با بروز این محدودیت تخیل در هنر اسلامی از این زمان شکل می‌گیرد. و در تمامی هنرهای اسلامی بسط و گسترش می‌یابد. خط و خوشنویسی هم در این جریان بی‌بهره نمی‌ماند و موردتوجه قرار می‌گیرد. خط و خوشنویسی در این جریان آزادسازی هنر از الهیات و مذهب به عرفان نیز تجاوز می‌نماید. وصف معینی با عنوان: عشق، دوست داشتن، محبت و میل به حل شدن در حضور بی‌پایان خداوند در آثار حلول می‌کند. هنرمندان متأثر از این فلسفه شروع به خلق آثار می‌کنند. که این نظریه هگل رابطه بین خودآگاه هنرمند و ناخودآگاه خداوند قرار می‌گیرد. درواقع خداوند در اغلب آثار هنری تجسمی (هنری) چه ایده و چه سوبژه حضور دارد. و پیوندی ناگسستنی را به وجود می‌آورد. از همین منظر هنر اسلامی به‌خصوص خط که حامل پیام وحی بود. با عنصری بنام فرم در جهت ایجاد ضمیر عرفانی، تمام تلاش خود را به کار می‌بندد. که تمامی جهان را در ساحت خداوند می‌داند. و به حال معلولی قرار می‌گیرد. که از علت اصلی آن خداوند متعال است. که در تصویر نمی‌گنجد و موجودیتی مجزا در بارقه حضور خداوند هم چون آگاهی نفس عارف را فرامی‌گیرد. و شامل مناجات، پژواک، مبدأ و ژرفای جسم مادی می‌گردد. با بررسی تفکر در مکتب نقاشیخط و تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ فرم از دیدگاه تاتارکیوویچ به نکتۀ مهمی برخورد کرده ایم. هر پنج تقسیم‌بندی فرم از منظر او در نقاشیخط به‌صورت کامل و اسرارآمیزی شامل می‌شود. این خود یک نقطه قوت برای مکتب نقاشیخط می‌تواند، قلمداد گردد. اکنون باید تعریف جدیدی را بر نقاشیخط مطرح کرد. سؤال این‌که آیا نقاشیخط واقعاً می‌تواند این‌همه جنبه‌های فرم گونه و استدلال را درون خود جای دهد؟ پاسخ به این سؤال نیازمند، بررسی زیبایی‌شناختی، معناشناسی و شناختن ذات فرم و خوانش ایده را الزام بخش می‌کند. درواقع باید بگوییم که پنج گونه فرم می‌تواند، در زمره مکتب نقاشیخط قرار گیرد. به دلایلی که در بخش قبل ذکر کردیم، این توانایی با داشتن رابطه‌های فرم و خط و ماهیت‌های آن مورد تأیید است. سؤال دوم این‌که چگونه مکتب نقاشیخط توانسته هر پنج گونه فرم تاتارکیوویچ را معنا و مفهوم دهی کند؟ بهتر است، این‌گونه بیان کنیم که به‌واسطۀ استفاده خط در نقاشیخط که نتیجه ترکیبی از انتزاع و تجرید است. خود فرم‌های «الف»، «ب» و «ج» را در خود حفظ نموده و دو فرم‌های «د» و «ه» را به‌واسطۀ ماهیت و ریشۀ مشترک در خط استفاده آن در احادیث و قرآن که رابطه مستقیم با عالم غیب و در دیدگاه غرب و اندیشه افلاطون مُثُل دارد. به یک مرکز و یک ایده مشترک متصل است. که خود می‌تواند ارزش فرم گونه را به ذات اصلی فرم تغییر ماهیت دهد. به سبب انتزاع در خط فارسی و عاریه آن از کلمات و عالم غیب می‌تواند. فرم‌های «ه» را نیز شامل گردد. درنتیجه نقاشیخط که پیدایش آن را می‌توانیم، از مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی بدانیم. و بخشی دیگر آن را در مذهب، عرفان و دین به‌واسطۀ ریشه در عالم غیب و شهود را دارد، می‌توانیم به تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ تاتارکیوویچ ربط دهیم. ازاین‌رو نیز می‌توانیم این‌گونه بیان داریم. که نقاشیخط عملاً پتانسیل دارا بودن یک رابطه جهانی با اقوام و ملیت‌های مختلف بسازد. و آن را به‌عنوان یک‌زبان مشترک هنری در جهان قلمداد کنیم. بر این اساس بر آن آمدم با این اندیشه اسلامی و بر پایه عالم مُثُل افلاطون و نظریه پنج گونه فرم تاتارکیوویچ آثاری را خلق نمایم که در زمره این رسالت بزرگ قرار گیرد و همچنین مکتبی بنام "گویشی بنام نقاشیخط" را نام بنهم. نتیجه این رهرویی محصولی است که در مجموعه آسمان بهشت در سال 1395 به پایان رساندم. امید است مقبول تمامی هنرمندان ایران و جهان قرار گیرد.

    1395 30×30
  7. بسم الله

    مرکب، قیر، اکرولیک

    اثری از مجموعه آسمان بهشت

    ابن مقله، دوازده قاعده برای زیبایی خط تعیین کرد. که به اصول دوازده‌گانه خوشنویسی معروف هستند. و تاکنون، پس از گذشت بیش از ۱۰۰۰ سال، اعتبار خود را حفظ کرده‌اند. این قواعد عبارت‌اند از: "ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز، اصول، صفا و شأن" که هرکدام در مقام خود دارای عزتی بزرگ بوده و هستند. بعد از ابن مقله خطاطان ديگر نيز به‌تدريج اين اصول را بسط دادند. اين قواعد عبارت‌اند از: "قاعده اصول: قوت، ضعف، سطح، دور، صعود، نزول مجاز،". بنیان‌گذاری این دوازده اصل توسط ابن مقله نشانه‌ای از قانون علیت در عرفان و رابطه دال و مدلولی خط و خوشنویسی است. که همزادی آن در نظریات فیلسوف‌های بزرگی چون افلاطون، کانت، هگل و تولستوی است. هم‌چنین این فرم‌های (خطوط) انتزاعی کاملاً در تقابل و تکمیل‌کننده ماهیت فرم در محتوا هستند. که دومین تعریف از فرم‌های پنج‌گانه تاتارکیوویچ در پنج بند تقسیم‌بندی شده است، جاری و ساری است. که ارتباط مستقیم با عالم شهود در ساحت غیب خداوند ریشه دارد. ازاین‌رو است، که به مدد این اصول دوازده‌گانه به خودآگاه هنرمند مرتبط می‌گردد. به همین جهت هنرمند در به‌کارگیری فرم‌ها اسلوب و قواعدی را در نظر می‌گیرد، که در هیچ مکتب دیگری تا این حد به آن توجه نگردیده است. فرمالیست‌ها در غرب هرگونه هدف فرم و شی‌ء را در خود شی به جستجو می‌پردازند. محدودیت باعث سرآغاز فرمالیست مدرن گردیده و همین امر باعث جهش و حرکت روبه‌جلو هنر و فرم در غرب گردید. این قاعده در هنر اسلامی نیز به شکل دیگری ظهور نمود. اندیشه اسلام بر ممنوعیت هنر فیگوراتیو بود. در اینجا به جمله‌ای که می‌توان بر آن تأملی داشت اشاره کرد. "نیاز ما در انتزاع است." بر همین اساس این محدودیت آن‌چنان نقش و اهمیتی در هنر اسلامی به‌خصوص خط و خوشنویسی ایجاد کرد. که نمونه آن را در بسیاری از مکاتب و هنرهایی که در جهان می‌شناسیم، نمی‌توان یافت. درواقع اوج نقطه انتزاع و تجرید در هنر اسلامی از این نقطه آغاز، و به اوج خود می‌رسد. اکنون می‌توان این‌چنین عنوان نمود. که با بروز این محدودیت تخیل در هنر اسلامی از این زمان شکل می‌گیرد. و در تمامی هنرهای اسلامی بسط و گسترش می‌یابد. خط و خوشنویسی هم در این جریان بی‌بهره نمی‌ماند و موردتوجه قرار می‌گیرد. خط و خوشنویسی در این جریان آزادسازی هنر از الهیات و مذهب به عرفان نیز تجاوز می‌نماید. وصف معینی با عنوان: عشق، دوست داشتن، محبت و میل به حل شدن در حضور بی‌پایان خداوند در آثار حلول می‌کند. هنرمندان متأثر از این فلسفه شروع به خلق آثار می‌کنند. که این نظریه هگل رابطه بین خودآگاه هنرمند و ناخودآگاه خداوند قرار می‌گیرد. درواقع خداوند در اغلب آثار هنری تجسمی (هنری) چه ایده و چه سوبژه حضور دارد. و پیوندی ناگسستنی را به وجود می‌آورد. از همین منظر هنر اسلامی به‌خصوص خط که حامل پیام وحی بود. با عنصری بنام فرم در جهت ایجاد ضمیر عرفانی، تمام تلاش خود را به کار می‌بندد. که تمامی جهان را در ساحت خداوند می‌داند. و به حال معلولی قرار می‌گیرد. که از علت اصلی آن خداوند متعال است. که در تصویر نمی‌گنجد و موجودیتی مجزا در بارقه حضور خداوند هم چون آگاهی نفس عارف را فرامی‌گیرد. و شامل مناجات، پژواک، مبدأ و ژرفای جسم مادی می‌گردد. با بررسی تفکر در مکتب نقاشیخط و تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ فرم از دیدگاه تاتارکیوویچ به نکتۀ مهمی برخورد کرده ایم. هر پنج تقسیم‌بندی فرم از منظر او در نقاشیخط به‌صورت کامل و اسرارآمیزی شامل می‌شود. این خود یک نقطه قوت برای مکتب نقاشیخط می‌تواند، قلمداد گردد. اکنون باید تعریف جدیدی را بر نقاشیخط مطرح کرد. سؤال این‌که آیا نقاشیخط واقعاً می‌تواند این‌همه جنبه‌های فرم گونه و استدلال را درون خود جای دهد؟ پاسخ به این سؤال نیازمند، بررسی زیبایی‌شناختی، معناشناسی و شناختن ذات فرم و خوانش ایده را الزام بخش می‌کند. درواقع باید بگوییم که پنج گونه فرم می‌تواند، در زمره مکتب نقاشیخط قرار گیرد. به دلایلی که در بخش قبل ذکر کردیم، این توانایی با داشتن رابطه‌های فرم و خط و ماهیت‌های آن مورد تأیید است. سؤال دوم این‌که چگونه مکتب نقاشیخط توانسته هر پنج گونه فرم تاتارکیوویچ را معنا و مفهوم دهی کند؟ بهتر است، این‌گونه بیان کنیم که به‌واسطۀ استفاده خط در نقاشیخط که نتیجه ترکیبی از انتزاع و تجرید است. خود فرم‌های «الف»، «ب» و «ج» را در خود حفظ نموده و دو فرم‌های «د» و «ه» را به‌واسطۀ ماهیت و ریشۀ مشترک در خط استفاده آن در احادیث و قرآن که رابطه مستقیم با عالم غیب و در دیدگاه غرب و اندیشه افلاطون مُثُل دارد. به یک مرکز و یک ایده مشترک متصل است. که خود می‌تواند ارزش فرم گونه را به ذات اصلی فرم تغییر ماهیت دهد. به سبب انتزاع در خط فارسی و عاریه آن از کلمات و عالم غیب می‌تواند. فرم‌های «ه» را نیز شامل گردد. درنتیجه نقاشیخط که پیدایش آن را می‌توانیم، از مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی بدانیم. و بخشی دیگر آن را در مذهب، عرفان و دین به‌واسطۀ ریشه در عالم غیب و شهود را دارد، می‌توانیم به تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ تاتارکیوویچ ربط دهیم. ازاین‌رو نیز می‌توانیم این‌گونه بیان داریم. که نقاشیخط عملاً پتانسیل دارا بودن یک رابطه جهانی با اقوام و ملیت‌های مختلف بسازد. و آن را به‌عنوان یک‌زبان مشترک هنری در جهان قلمداد کنیم. بر این اساس بر آن آمدم با این اندیشه اسلامی و بر پایه عالم مُثُل افلاطون و نظریه پنج گونه فرم تاتارکیوویچ آثاری را خلق نمایم که در زمره این رسالت بزرگ قرار گیرد و همچنین مکتبی بنام "گویشی بنام نقاشیخط" را نام بنهم. نتیجه این رهرویی محصولی است که در مجموعه آسمان بهشت در سال 1395 به پایان رساندم. امید است مقبول تمامی هنرمندان ایران و جهان قرار گیرد.

    1395 30×30
  8. گردش ایام

    مرکب، ویترای، اکولین، گواش

    اثری از مجموعه آسمان بهشت

    ابن مقله، دوازده قاعده برای زیبایی خط تعیین کرد. که به اصول دوازده‌گانه خوشنویسی معروف هستند. و تاکنون، پس از گذشت بیش از ۱۰۰۰ سال، اعتبار خود را حفظ کرده‌اند. این قواعد عبارت‌اند از: "ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز، اصول، صفا و شأن" که هرکدام در مقام خود دارای عزتی بزرگ بوده و هستند. بعد از ابن مقله خطاطان ديگر نيز به‌تدريج اين اصول را بسط دادند. اين قواعد عبارت‌اند از: "قاعده اصول: قوت، ضعف، سطح، دور، صعود، نزول مجاز،". بنیان‌گذاری این دوازده اصل توسط ابن مقله نشانه‌ای از قانون علیت در عرفان و رابطه دال و مدلولی خط و خوشنویسی است. که همزادی آن در نظریات فیلسوف‌های بزرگی چون افلاطون، کانت، هگل و تولستوی است. هم‌چنین این فرم‌های (خطوط) انتزاعی کاملاً در تقابل و تکمیل‌کننده ماهیت فرم در محتوا هستند. که دومین تعریف از فرم‌های پنج‌گانه تاتارکیوویچ در پنج بند تقسیم‌بندی شده است، جاری و ساری است. که ارتباط مستقیم با عالم شهود در ساحت غیب خداوند ریشه دارد. ازاین‌رو است، که به مدد این اصول دوازده‌گانه به خودآگاه هنرمند مرتبط می‌گردد. به همین جهت هنرمند در به‌کارگیری فرم‌ها اسلوب و قواعدی را در نظر می‌گیرد، که در هیچ مکتب دیگری تا این حد به آن توجه نگردیده است. فرمالیست‌ها در غرب هرگونه هدف فرم و شی‌ء را در خود شی به جستجو می‌پردازند. محدودیت باعث سرآغاز فرمالیست مدرن گردیده و همین امر باعث جهش و حرکت روبه‌جلو هنر و فرم در غرب گردید. این قاعده در هنر اسلامی نیز به شکل دیگری ظهور نمود. اندیشه اسلام بر ممنوعیت هنر فیگوراتیو بود. در اینجا به جمله‌ای که می‌توان بر آن تأملی داشت اشاره کرد. "نیاز ما در انتزاع است." بر همین اساس این محدودیت آن‌چنان نقش و اهمیتی در هنر اسلامی به‌خصوص خط و خوشنویسی ایجاد کرد. که نمونه آن را در بسیاری از مکاتب و هنرهایی که در جهان می‌شناسیم، نمی‌توان یافت. درواقع اوج نقطه انتزاع و تجرید در هنر اسلامی از این نقطه آغاز، و به اوج خود می‌رسد. اکنون می‌توان این‌چنین عنوان نمود. که با بروز این محدودیت تخیل در هنر اسلامی از این زمان شکل می‌گیرد. و در تمامی هنرهای اسلامی بسط و گسترش می‌یابد. خط و خوشنویسی هم در این جریان بی‌بهره نمی‌ماند و موردتوجه قرار می‌گیرد. خط و خوشنویسی در این جریان آزادسازی هنر از الهیات و مذهب به عرفان نیز تجاوز می‌نماید. وصف معینی با عنوان: عشق، دوست داشتن، محبت و میل به حل شدن در حضور بی‌پایان خداوند در آثار حلول می‌کند. هنرمندان متأثر از این فلسفه شروع به خلق آثار می‌کنند. که این نظریه هگل رابطه بین خودآگاه هنرمند و ناخودآگاه خداوند قرار می‌گیرد. درواقع خداوند در اغلب آثار هنری تجسمی (هنری) چه ایده و چه سوبژه حضور دارد. و پیوندی ناگسستنی را به وجود می‌آورد. از همین منظر هنر اسلامی به‌خصوص خط که حامل پیام وحی بود. با عنصری بنام فرم در جهت ایجاد ضمیر عرفانی، تمام تلاش خود را به کار می‌بندد. که تمامی جهان را در ساحت خداوند می‌داند. و به حال معلولی قرار می‌گیرد. که از علت اصلی آن خداوند متعال است. که در تصویر نمی‌گنجد و موجودیتی مجزا در بارقه حضور خداوند هم چون آگاهی نفس عارف را فرامی‌گیرد. و شامل مناجات، پژواک، مبدأ و ژرفای جسم مادی می‌گردد. با بررسی تفکر در مکتب نقاشیخط و تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ فرم از دیدگاه تاتارکیوویچ به نکتۀ مهمی برخورد کرده ایم. هر پنج تقسیم‌بندی فرم از منظر او در نقاشیخط به‌صورت کامل و اسرارآمیزی شامل می‌شود. این خود یک نقطه قوت برای مکتب نقاشیخط می‌تواند، قلمداد گردد. اکنون باید تعریف جدیدی را بر نقاشیخط مطرح کرد. سؤال این‌که آیا نقاشیخط واقعاً می‌تواند این‌همه جنبه‌های فرم گونه و استدلال را درون خود جای دهد؟ پاسخ به این سؤال نیازمند، بررسی زیبایی‌شناختی، معناشناسی و شناختن ذات فرم و خوانش ایده را الزام بخش می‌کند. درواقع باید بگوییم که پنج گونه فرم می‌تواند، در زمره مکتب نقاشیخط قرار گیرد. به دلایلی که در بخش قبل ذکر کردیم، این توانایی با داشتن رابطه‌های فرم و خط و ماهیت‌های آن مورد تأیید است. سؤال دوم این‌که چگونه مکتب نقاشیخط توانسته هر پنج گونه فرم تاتارکیوویچ را معنا و مفهوم دهی کند؟ بهتر است، این‌گونه بیان کنیم که به‌واسطۀ استفاده خط در نقاشیخط که نتیجه ترکیبی از انتزاع و تجرید است. خود فرم‌های «الف»، «ب» و «ج» را در خود حفظ نموده و دو فرم‌های «د» و «ه» را به‌واسطۀ ماهیت و ریشۀ مشترک در خط استفاده آن در احادیث و قرآن که رابطه مستقیم با عالم غیب و در دیدگاه غرب و اندیشه افلاطون مُثُل دارد. به یک مرکز و یک ایده مشترک متصل است. که خود می‌تواند ارزش فرم گونه را به ذات اصلی فرم تغییر ماهیت دهد. به سبب انتزاع در خط فارسی و عاریه آن از کلمات و عالم غیب می‌تواند. فرم‌های «ه» را نیز شامل گردد. درنتیجه نقاشیخط که پیدایش آن را می‌توانیم، از مکتب اکسپرسیونیسم انتزاعی بدانیم. و بخشی دیگر آن را در مذهب، عرفان و دین به‌واسطۀ ریشه در عالم غیب و شهود را دارد، می‌توانیم به تقسیم‌بندی پنج‌گانۀ تاتارکیوویچ ربط دهیم. ازاین‌رو نیز می‌توانیم این‌گونه بیان داریم. که نقاشیخط عملاً پتانسیل دارا بودن یک رابطه جهانی با اقوام و ملیت‌های مختلف بسازد. و آن را به‌عنوان یک‌زبان مشترک هنری در جهان قلمداد کنیم. بر این اساس بر آن آمدم با این اندیشه اسلامی و بر پایه عالم مُثُل افلاطون و نظریه پنج گونه فرم تاتارکیوویچ آثاری را خلق نمایم که در زمره این رسالت بزرگ قرار گیرد و همچنین مکتبی بنام "گویشی بنام نقاشیخط" را نام بنهم. نتیجه این رهرویی محصولی است که در مجموعه آسمان بهشت در سال 1395 به پایان رساندم. امید است مقبول تمامی هنرمندان ایران و جهان قرار گیرد.

    1391 30×30
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای اسماعیل رضایی محفوظ است
All Right Reserved © Copyright 2017