اسماعیل رضایی

گویشی بنام خطاشیک

Menu صفحه اصلی بیوگرافی تاریخچه نقاشیخط کتاب ها گالری آثار مقاله ها رویدادهای هنری ارتباط با ما

Page


پیدایش نقاشیخط را نمی‌توان محدود به زمان و مکان خاصی دانست، اما می‌توان گفت در ایران مکتب سقاخانه نقش بسیاری در خاستگاه اصلی زیباشناسی و نوآوری معاصر ایجاد کرده است. سال‌های ابتدای ظهور نقاشیخط، استفاده از خط، فقط یک عنصری مناسب بود. تا با ترکیب و تلفیق باهنرهای بومی ایران به‌عنوان یک شناسه هویتی در آثار نقاشی به کار گرفته شود. یعنی می‌توان این‌چنین عنوان کرد، جهت نسبت دادن اثر هنری به خاورمیانه، شرق یا همان رویکردی با عنوان شرق شناسانه(Orientalism)، به‌کاربرده می‌شد. که جنبه‌ای دیگری را در برنداشته است. و برای برخی از هنرمندان دیگر نیز خط تنها یک عنصر بصری بود و به مفاهیم نهفته در پس کلمات چندان توجهی نداشتند. استفاده از خط را به‌طور مشترک در آثار اکثر هنرمندان که خط را نقاشی می‌کردند، دیده و می‌توان مشاهده کرد.

به اشتراک بگذارید

Telegram
facebook
Twitter

تاریخچه نقاشیخط

تاریخچه نقاشیخط

پیدایش نقاشیخط را نمی‌توان محدود به زمان و مکان خاصی دانست، اما می‌توان گفت در ایران مکتب سقاخانه نقش بسیاری در خاستگاه اصلی زیباشناسی و نوآوری معاصر ایجاد کرده است. تکامل خوشنویسی و ظهور نقاشیخط از بطن مکتب سقاخانه‌ای، به‌ویژه در دوران قبل از انقلاب اسلامی کاملاً واضح و روشن است. فصل‌های مشترک و فراگیر در آثار هنرمندان سقاخانه‌ای، به‌کارگیری از حروف الفبای فارسی است. حروف الفبای فارسی درگذر زمان همواره دستخوش تکامل و نوآوری بوده و رنگ و بوی خاصی در سال‌های اخیر در هنرهای تجسمی بر خود گرفته است. به سبب گسترش روزافزون علوم ارتباطات و حذف شدن مرزها، با شعار "دهکده جهانی" مارشال مکلوهان،  تبادل تجربیات، فرهنگ، آثار و علوم در بین هنرمندان ایران و جهان، خصوصاً حوزه هنرهای تجسمی جهت و سرعت قابل‌توجهی پیداکرده است. این مهم نیز در حوزه هنرهای تجسمی، خصوصاً نقاشیخط هم بی‌بهره نمانده است. در دسترس بودن مجموعه آثار هنرمندابه نام و مکاتب هنری اغلب فرهنگ‌های دیگر تأثیر بسیاری بر هنرهای تجسمی ایران داشته و دارد. بیشتر هنرمندان این مرزوبوم با تأثیرپذیری از دیگر مکاتب هنری تلاش در برمی‌کردن هنرهای تجسمی ایران را داشته و سعی در برقرار نمودن و پیوند با دیگر فرهنگ‌ها رادارند. ازاین‌رو است که هنرهای تجسمی و نقاشیخط در ایران وارد عرصه جدیدی شده است. که هرروزه شاهد ظهور عناوین و اسلوب‌های متعدد در این مکتب هستیم. به سبب نوجوان بودن این مکتب در ایران و نرسیدن به بلوغ نقاشیخط، تاکنون تعریف دقیق و چهارچوبی قانونمندی، توسط هنرمندان این رشته‌به‌رشته تحریر درنیامده است. به همین سبب نیازمند مطالعه و پژوهش بسیاری است.

 

 

"آغاز کار مکتب سقاخانه را می‌توان باکارهای حسین زنده رودی قلمداد نمود و در کنار آن به کسان دیگری نظیر، رضا مافی، منصور قند ریز ، مسعود عربشاهی ، فرامرز پیلارام، صادق تبریزی  و پرویز تناولی اشاره نمود. برخی نیز ژازه طباطبایی  و ناصر اویسی  را نیز در گروه سقاخانه جای می‌دهند. شاید دلیل آن مطالعات این دو هنرمند در هنرهای عامیانه و تزیینی ایران باشد. اگرچه خود آن‌ها انتساب خویش را به نقاشان سقاخانه‌ای چندان خوش ندارند. جولیو کارلو ارگان هنرشناس معروف ایتالیایی درباره نقاشی‌های اویسی گفته است: "سبک نقاشی اویسی شعرگونه است و آن را در حدفاصل نقاشی و خط معلق نگه می‌دارد."

 

 

 

"در دهه ۱۳۴۰ و با تأسیس دانشکده هنرهای تزئینی تهران، نسل دیگری از نقاشان و مجسمه‌سازان در تاریخ هنر معاصر ایران پدید آمد که به دنبال یافتن عناصر تصویری و زیبایی‌شناسی بومی ملی بودند که با آن بتوانند ایرانی بودن خود و اثرشان را به جهان هنر اثبات کنند. این گروه از هنرمندان به بسیاری از شکل‌های آشنای زندگی روزمره روی آوردند. ازجمله؛ دعاها، طلسم‌ها، قباله‌های ازدواج و عناصر تصویری فرهنگ شیعه، تا بدین ترتیب اثری پدیدآورند که هویت ایرانی داشته باشد. نقاشی نوگرای ایران از دهه ۱۳۲۰ شمسی، توسط هنرمندانی چون ضیا پور، اسفندیاری، جوادی پور و دیگران بنیان گذارده شد. که بانام "نسل اول نقاشان نوگرا" از آنان یاد می‌شود. نسل اول نقاشان نوگرا اکثراً آموزش‌دیده اروپا و به‌ویژه فرانسه بودند و با مکتب‌های نقاشی مدرن نظیر "امپرسیونیسم" ، "کوبیسم" و "اکسپرسیونیسم" آشنا بودند و به‌نوعی این مکتب‌ها را وارد فرهنگ هنری و تجسمی ایران کردند. و با تلفیق هنر غرب و ایران درصدد مدرن کردن هنر و نقاشی ایران بودند. افکار و آثار این نسل اگرچه تلفیقی از مکتب‌های غربی و مضامین ایرانی شده بود اما از طرفی نه غربی بود و نه ایرانی و از طرف دیگر در تضاد با آثار نگارگری سنتی و مکتب کمال‌الملکی قرار گرفت."

 

 

در سال ۱۳۴۱ برپایی سومین دوسالانه تهران که جایزه ویژه به حسین زنده رودی رسید و همین سال اصطلاح مکتب "سقاخانه" توسط کریم امامی ابداع شد.(مینوفر، 1385: ۵۵). انتشار مجله‌های "هنر و مردم" و"کیهان ماه"، انتشار کتاب "سه مقاله دیگر" جلال آل احمد؛ اعلام منشور انقلاب سفید؛ تلگراف مخالفت حضرت امام خمینی (ره) به لایحه (انجمن ایالتی و ولایتی (۱۷ مهرماه ۱۳۴۱)؛ مصور کردن داستان‌های قرآنی توسط مرتضی ممیز به سفارش انتشارات امیرکبیر؛ نمایشگاه نقاشی"مکتب قهوه‌خانه" با آثاری از حسین و فتح‌الله قول لر آغاسی و محمد مدبر به همت مارکو گریگوریان. زمینه رشد نقاشیخط را مهیا نمود.
سال‌های ابتدای ظهور نقاشیخط، استفاده از خط، فقط یک عنصری مناسب بود. تا با ترکیب و تلفیق باهنرهای بومی ایران به‌عنوان یک شناسه هویتی در آثار نقاشی به کار گرفته شود. یعنی می‌توان این‌چنین عنوان کرد، جهت نسبت دادن اثر هنری به خاورمیانه، شرق یا همان رویکردی با عنوان شرق شناسانه(Orientalism)، به‌کاربرده می‌شد. که جنبه‌ای دیگری را در برنداشته است. و برای برخی از هنرمندان دیگر نیز خط تنها یک عنصر بصری بود و به مفاهیم نهفته در پس کلمات چندان توجهی نداشتند. استفاده از خط را به‌طور مشترک در آثار اکثر هنرمندان که خط را نقاشی می‌کردند، دیده و می‌توان مشاهده کرد.

 

 

 

"شاید بتوان گفت مکتب سقاخانه خاستگاه اصلی زیباشناسی و نوآوری معاصر، در خوشنویسی به‌ویژه در پیش از انقلاب ایران (۱۳۵۷) بوده است. از خصیصه‌های مشترک و فراگیر در آثار هنرمندان سقاخانه استفاده از خط فارسی است. خط فارسی که در طول سالیان متوالی شکل خاص خود را گرفته و با مضامین فرهنگ ملی همبسته شده است عنصری مناسب بود تا به‌عنوان یک شناسه هویتی در آثار نقاشی به کار گرفته شود. برای این دسته از هنرمندان، خط تنها یک عنصر بصری بود و به مفاهیم نهفته در پس کلمات چندان توجهی نداشتند. استفاده از خط را به‌طور مشترک در آثار اکثر هنرمندان گروه می‌توان به تماشا نشست. پیشتازترین فرد از این گروه در استفاده از خط حسین زنده رودی بود: "او کارش را با بازی با خطاطی شروع کرد؛ نرم‌نرم و از سر جستجو. کارهای اولیه‌اش از سطح‌های ساده هندسی‌ای شکل می‌گرفت که از نوشته‌ها و نقش و نگارها و رنگ‌های درخشان پوشیده می‌شدند. روشی که بعدها در کار فرامرز پیلارام ماندگار شد و او مدت‌ها با همین سطوح ور‌می‌رفت و بسیار خوش‌خط‌تر از زنده رودی، جاهایی را از نوشته پر می‌کرد. اما زنده رودی همین‌جا نماند و پیش‌تر رفت. کم‌کم شکل‌های محدودکننده هندسی را که از طلسم‌های جدول‌کشی شده می‌آمدند، رها کرد و به عنصر خطاطی روی آورد. خطاطی را اما نه در بعد خوشنویسانه اش که در حال و هوای کلی ترکیب‌بندی حروف منفرد و کلمات و جملات بی آن‌که بخواهد. معنا و مفهومی ادبی را در آن میان تعقیب کند، دنبال کرد و دورادور سرسپرده سیاه‌مشق‌های قدیمی شد."

در حقیقت خط به‌نوعی نیاز به فرایند ارتباط بین موجودات است. ارتباطات فرایند انتقال پیام از فرستنده به گیرنده به‌شرط همسان بودن معانی بین آن‌ها است. معنا در علم ارتباط شامل مفاهیم ذهنی و احساسات هر دو می‌شود. ارتباطات فرایندی است که در آن معنا بین موجودات زنده تعریف و به اشتراک گذاشته می‌شود. ارتباط به یک فرستنده، پیام و گیرنده درنظرگرفته شده نیاز دارد، هرچند گیرنده نیاز ندارد حضورداشته باشد یا از منظور فرستنده برای برقراری ارتباط در زمان ارتباط آگاه باشد‍؛ بنابراین ارتباطات می‌تواند در سرتاسر مسافت‌های گسترده زمانی و مکانی رخ دهد.
"خط، هنر تثبیت ذهنیات است با علائم معهود چشم، احتیاج به حفظ خاطره‌ها نخستین محرک پیدایى خط در بین اقوام عالم بود. چه انسان اولیه براى حفظ امورى که مى‌خواست سال‌های مدید باقى بماند، ابتدا به‌رسم صور آن‌ها پرداخت و از این تصویرپردازی روش تصویرنگارى را به وجود آورد. روش تصویرنگارى که به ابتدا ناظر به‌رسم صور اشیاء بود، بعدها توانست با تصویر اشیایی شبیه به اندیشه‌ها به نمایش اندیشه نیز اقدام کند. این طریق نمایش اندیشه همان است که نام اندیشه‌نگارى را در تاریخ خطوط دارد. به‌طورکلی سیر پیدایش و تکامل خط در طول تاریخ به پنج مرحله خلاصه می‌گردد:
مرحله ابتدایی: بشر اندیشه و افکار خود را در وهله اول توسط علامت و اشیاء نمودار می‌ساخت."
"مرحله نخستین: بشر مکتوبات و خاطرات خود را در درون غارها و دیوارهای مسکن خود به‌صورت نقش و نگار و علامت‌ها نقاشی کرد."
"مرحله ایدئوگرافی مفهوم نویسی: بشر برای هراسمی علامتی تعیین نمود و در این مرحله نقش صورت اشیاء را به‌واسطه اشکالی که در ذهن داشت متروک و قسمتی از آن را می‌کشیدند و به‌تدریج مختصرتر کرده و به علامتی تبدیل کرد. و آن نیز از معنای اصلی خارج و برای معانی مجازی استفاده گردید."
"مرحله ایدئوگرافی اندیشه‌نگاری(آهنگی و صوتی): در این مرحله خط هر حرف با شکل نمودار هجی یا اصواتی بوده است و مقصود از هجی، سیلاب و اجرا کلمه است و با تغییر صوت و آهنگ در ادا کردن حرف معنی تغییر می‌کرده و بااین‌حال یک کلمه در اثر تغییر آهنگ در ادا کردن آن چند مفهوم را می‌کرده است. خط چینی امروزی مخلوطی از خط نموداری و آهنگی است ازاین‌رو این خط را هجایی، سیلابی، تقطیعی نیز نامیده‌اند."
"مرحله خط الفبایی: الفبا عبارت است از نمادها و علائم قراردادی که هر علامت(حرف) معرف صوت یا مخرج مخصوصی است که بشر با ترکیب آن‌ها به‌آسانی توانسته است از هزاران سال پیش مکتوبات، خاطرات و کارهای خود را بر روی انواع الواح گلی کاغذی پاپیروس به یادگار بگذارد."
تا به این قسمت دریافتیم که ابتدا بشر با رسم شکل‌ها شروع به انتقال مفاهیم خود نموده است. یعنی برای انتقال مفاهیم و برقراری ارتباط غیرحضوری شروع به نقاشی کرده است. اما درگذر زمان برای سرعت بخشیدن به این ارتباط دریافته است که تصویرنگاری‌اش را باید خلاصه کند. بر این اساس ناخودآگاه تجرید و انتزاعی را تجربه نموده است. در حقیقت انسان اولیه به‌صورت غیرآگاهانه و غیرعلمی با مکتب "پیوریسم" آشنا بوده و آن را به کار بسته است. که اولین فرم‌ها به‌صورت انتزاع توسط انسان‌های اولیه به‌صورت آیکون در خط پدیدار می‌گردد.
"در ابتدا آیکون‌هایی به‌صورت قراردادهای محدود و ابتدایی شکل گرفت، سپس درگذشت زمان این اثرها(آیکون‌ها)، به نماد و نشانه‌هایی که حامل پیام‌هایی بود در مصداق خطی بنام هیروگلیف تجلی کرد."
تصاویر مختلف تشکیل‌شده، تا دیالوگ‌هایی را که در ذهن انسان اولیه بو.د را به غیر منتقل کند، در حقیقت هنرمند آنچه در طبیعت می‌دید در ذهن خود آنالیز نموده و سپس موضوع را ترسیم می‌کرد که امروزه با رشد و پیشرفت این هنر رشته‌ای تخصصی به وجود آمده است که آن را "پیکتوگرام " نامیده‌اند.

 

 


به‌واسطه ثبت این تصاویر توسط هنرمند اولیه به‌وسیله هر چیزی و بر روی هر سطحی عملاً لحظه‌ها را ثبت و پایدار می‌نمود، یعنی دو عنصر زمان و مکان را در لحظه به نقطه صفر می‌رساند و ذهن، تفکر، علم، پیام و یا احساس را برای همیشه در نقش حامل در سطحی ثبت می‌نمود، همچنین جهت ساماندهی، قانونمند کردن، انتقال این پیام‌ها نیازمند آیکون، نمادها و سمبل‌هایی بود. که دلالت بر وقوع یا چگونگی انتقال مفاهیم هستند، در این قسمت شاهد بروز علائم و قوانینی ابتدایی هستیم، به عبارت بهتر باید بگوییم بشر به سبب نیاز به ارتباط از دل و درون نقاشی شاخه‌ای کشف کرد، تا بتواند یافته‌های خود را به دیگران و یا نسل‌های بعد انتقال بدهد. که امروزه این ابزار انتقال پیام را تحت عنوان خط از آن یاد می‌کنیم. اکنون می‌دانیم که سلسله‌مراتب به مدد زمان توفیق مسیر تکامل خط را فراهم آورد، و در نسل‌های متعددی باظرافت و حساسیت خاصی در تلاش برآمدند. تا الفبای خط را قالب رسم‌الخط قانونمند و دارای مفهوم نمایند. در حقیقت ابتدا عنصری به نام "فرم" متولد گردید، که با دیدن هر فرمی که بعدازاین بنام الفبا از آن یاد می‌کنیم، بیانگر مفهوم و نشانه‌ای از والد آن است. به‌واقع این فرایند و این فرم را نیز می‌توان آیکون نام نهاد. چراکه تعریف اصلی آیکون به این معنی است و آیکون ذاتاً نیازمند والد است.
مسیری که خط از ابتدایی‌ترین حالت خود طی نموده است مسیری است که از نقاشی به‌واسطه تجرید و انتزاع و مکاتب دیگری که پس از قرن‌های بر آن نام نهاده شد، به مخلوقی بنام آبستره انجامیده است. که در اغلب تمدن‌ها و فرهنگ‌های جهان به‌صورت بومی و خاص و به شکل رسم‌الخط‌های متنوع بروز نموده است. بر این اساس به‌نوعی سمبل و پتانسیل، معنی و مفهوم بالایی را در درون خود حمل می‌نماید. خوشنویسی در ابتدا نامی بود که یونانی‌های آن را اختراع کردند در ابتدای مسئله و حتی گاهی درک خوشنویسی به‌عنوان یک هنر مشکل است. به نظر می‌رسد برای درک و لذت بردن از تجربه بصری خوشنویسی باید بدانیم خوشنویس علاوه برنگارش یک متن، سعی دارد اثری هنری باارزش‌های زیبایی‌شناختی خلق نماید. که همین مسئله باعث به وجود آمدن هنری نو درزمینه خوشنویسی و به لحاظ کارکرد آن در سالیان سال موجب پیدایش اسلوب‌ها و رسم‌الخط‌های جدید و با عنوان‌های جدید و رسوم مختلفی را شامل شده است. که درنهایت به سبب حساسیت بیش‌ازاندازه هنرمندان خوشنویس و هم‌جواری آن باهنرهای نقاشی و گرافیک باعث ظهور هنرهای مدرن با مکتب‌های نوین و متنوع گردیده است.

 

 

 

گویشی(تاویلی) بنام خطاشیک (نقاشیخط)

خطاشیک  واژه‌ای است، برگرفته و ترکیبی است، از نام رشته‌های خطاطی، نقاشی، خوشنویسی طراحی وگرافیک، همچنین برخاسته از آثاری خلق‌شده است، که در دهه گذشته در مجموعه‌های صدگانه مختلف بنام‌های قصه بهشت ، کلام بهشت ، آسمان بهشت ، سوی بهشت  و غوغای بهشت  به وجود آوردم که متأثر از مکتب‌های مختلف هنری، خصوصاً اکسپرسیونیسم،  اکسپرسیونیسم انتزاعی  ، تاشیسم ، خطاطی، خوشنویسی ایرانی، خوشنویسی ژاپن و خوشنویسی چین و با مفاهیم نظری بزرگانی چون افلاطون،  لئو تولستوی،  زیگموند فروید،  ژیل دلوز،  ژاک دریدا،  هانس گادامر  و پل ریکور  و با تکیه بر مبانی، تجربه و دانش حروف الفبا، مبانی، تجربه و دانش رسم‌الخط‌ها، مبانی، تجربه و دانش هنرهای تجسمی، مبانی، تجربه و دانش هنر نقاشی، مبانی، تجربه و دانش هنر خطاطی، مبانی، تجربه و دانش هنر خوشنویسی، مبانی، تجربه و دانش طراحی و گرافیک به‌عنوان یک مکتب بنام "خطاشیک" نام گذاشته و به عموم هنرمندان و مردم ایران و جهان تقدیم کرده ام. درواقع خطاشیک را می‌توان یک مکتبی دانست که اغلب هنرمندان هرکدام در قسمتی از سرزمینش(تک‌بعدی) فعالیت دارند و سایر قسمت‌های این سرزمین(بعدهای دیگر)، بی‌اطلاع هستند. و هرگز زوایای پنهان آن را ندیده و یا به آن توجه نکرده و یا اگر آن را حس کرده‌اند، اما رعایت نمی‌کنند.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای اسماعیل رضایی محفوظ است
All Right Reserved © Copyright 2017